شمارهٔ ۴۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
چشم بستن شمع سان بی تاب می سازد مرا
ور به رخسارت گشایم آب می سازد مرا
آتش رخسار او نگذاشت در چشمم نمی
با وجود آنکه هردم آب می سازد مرا
صندل درد سرم از درد می سامان مکن
من که مخمورم شراب ناب می سازد مرا
گر توانم کردن از خود پهلوی همت تهی
آسمان با سرکشی محراب می سازد مرا
با وجود آنکه جویا در گداز حیرتم
لذت سرگشتگی گرداب می سازد مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş