شمارهٔ ۴۷۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
دلم در رقص مانند شرر از ساز می آید
به بال شعله آواز در پرواز می آید
زکنج لب به رنگ نافه از آهو فرو ریزد
ز بس آه من از دل سر به مهر راز می آید
نشان ناجوانمردی بود فکر خودآرایی
کی از طاووس آید آنچه از شهباز می آید
ز بس سر در گریبان خموشی غنچه سان ماندم
به گوشم از شکستن های دل آواز می آید
به پای صید مطلب رشته طول امل بستی
رها هر چند سازی در کف دل باز می آید
در و دیوارها را مستعد رقص می بینم
مگر جویا به بزمت امشب آن طنار می آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş