شمارهٔ ۴۸۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی آید
صدای شیون زنجیر مجنونی نمی آید
شهادتگاه ما را کار هرکس نیست پی بردن
که چون نقش نگین از زخم ما خونی نمی آید
ترا در همسرانت سرکشی چون شعله می زیبد
بلی این شیوه از هر جامه گلگونی نمی آید
تو وسعت مشربی را بسته ای گویا به خود زاهد
کز این دامان صحرا بوی مجنونی نمی آید
صدای ناله زنجیر دارد ریزش اشکم
چو من دیوانه ای جویا ز هامونی نمی آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş