شمارهٔ ۴۸۸
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد
بازار گل فروشی رخسار گرم شد
جان را ز فیض عشق تعلق بود به جسم
چندان بتافت مهر که دیوار گرم شد
بر من از این باده مپیما می نگاه
سوزد دلم به سینه که بسیار گرم شد
برداشت چون نقاب ز رخ بزم در گرفت
هنگامه ای ز شعله دیدار گرم شد
جویا چو مهر مطلع انوار فیضهاست
آن سرکه از پیاله سرشار گرم شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş