شمارهٔ ۵۰۰
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
پیش از آن دم که قضا در پی ایجادم بود
عکس رخسار تو در آینه یادم بود
هست دل در طلب هر چه میسر نبود
آنچه از دیده نهان بود پریزادم بود
همچو برگی که زگل بر سر خاری ریزد
دور ازو بر مژه لخت دل ناشادم بود
صید دل شکر که منت کش صیاد نشد
موج خوناب جگر خنجر فولادم بود
لب فرو بستنش امروز ز اندیشه غیر
سیر آهنگ تر از شوخی فریادم بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş