شمارهٔ ۶۲۱
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
به لقای تو هر آن دیده که روشن باشد
همه جا در نظرش وادی ایمن باشد
دل به الطاف ستم پیشه تسلی نشود
نبرد تشنگی آبی که در آهن باشد
گرد ظلمت ز بس از صرصر آهم پاشید
لاله را داغ چراغ ته دامن باشد
چرب نرمی مبر از حد دل افروخته ام
نه چراغی است که محتاج به روغن باشد
انجم از شوخی چشم تو پریشان حالند
ماه در پیش رخت سوخته خرمن باشد
هر که را زورق طاقت شده طوفانی عشق
گر همه کام نهنگ است به مأمن باشد
در چراغی که بود زنده به عرفان جویا
از گداز دل افروخته روغن باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş