شمارهٔ ۶۵۴
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
عشاق همچو دل به بر شیر خفته اند
این قوم زیر سایه شمشیر خفته اند
از برق تیغبازی تقدیر بی خبر
خامان به ناز بالش تدبیر خفته اند
جمعی که غافلند ز حق با وجود علم
با دیده های باز چو زنجیر خفته اند
آنها که گشته اند همه محو سرخ و زرد
در جامه خواب رنگ چو تصویر خفته اند
جمعی که دل نهاده بر آن طاق ابروند
از سر گذشته بر دم شمشیر خفته اند
اشعار عاشقانه جویا ز جوش درد
مانند ناله در بر تأثیر خفته اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş