شمارهٔ ۷۸۰
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
بود لبریز صهبای لطافت ساغر رنگش
زند پهلو بموج نکهت گل جوهر رنگش
بچشم کم مبین سیمای دردآلود عاشق را
که باشد آتشی پنهان ته خاکستر رنگش
چه نسبت شمع گل را با فروغ حسن رخسارش
شود در بلبل و پروانه خونها بر سر رنگش
چنان کز آفتاب آیینه مه را جلا باشد
بود پیماه سرشار می روشنگر رنگش
بزور پرتگالی زاده بیباک یعنی می
فرنگ حسن را تسخیر کرده کافر رنگش
گوارا باد صاف غم کسی را کز ضعیفی ها
شکست آماده باشد در پریدن شهپر رنگش
زبان شکوه جویا مرصع خوان شکر آمد
چو یاقوت سرشکش شد نمایان بر زر رنگش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş