شمارهٔ ۷۹۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
رفتم اما بی تو بس بی طاقتم داد از فراق
آه از غم وای از هجران و فریاد از فراق
ای مغنی ناله نی مغز جانم را گداخت
می دهد مضمون این مصرع مرا یاد از فراق
تندباد آه از جا کند کوه صبر را
طاقت شبهای هجران رفت بر باد از فراق
آنچه من می بینم از هجران او در کوه و دشت
کافرم دیدند اگر مجنون و فرهاد از فراق
هیچکس در خاک و خون غلتیده هجران مباد
برنخیزد تا قیامت آنکه افتاد از فراق
بر جگر افشرده دندان می خورد خوناب غم
در سفر آنرا که چون جویا ود زاد از فراق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş