شمارهٔ ۸۱۴
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
بیند چو خرامیدن رنگین ترا گل
روبد ره جولان تو با موج صفا گل
لخت جگر آویخته در دامن آهم
یا از چمن آورده برون باد صبا گل
بستان ز کفم ساغر می گر همه درد است
کز آب گل آلود نیفتد ز صفا گل
هر شب که بخوابیم هماغوش خیالت
چون غنچه کند یاد تو در بالش ما گل
افروخته رخساره اش از جوش خجالت
تا چهره شد نقش کف پای تو با گل
در باغ ز رخسار چو برقع بگشایی
آیینه ز هر برگ دهد روی نما گل
جویا چو ببیند به چمن مصحف رویش
بی خواست براند به زبان نام خدا گل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş