شمارهٔ ۸۵۳
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
خوش آن دم کز جفایش خوشدلی بنیاد می کردم
به این افسون دلش را مایل بیداد می کردم
چسان بینم به دام طره ات آن مرغ دل ها را
که بر گرد تو می گرداندم و آزاد می کردم
ز چشمش می گرفتم گاه دل گه باز می دادم
نگاهش را به علم دلبری استاد می کردم
چو می دیدم دلش را مایل بی تابی عاشق
به اندک جور او دانسته صد فریاد می کردم
به بزم حیرتم طعن خموشی می زند سوسن
اگر من هم زبان می داشتم فریاد می کردم
نه امروزی ست این بی تابی ام جویا که چون جوهر
پرافشانی میان بیضه فولاد می کردم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş