شمارهٔ ۹۷۸
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
بوسی ز کنج لعل لبش انتخاب کن
خود را به آن نگار مصاحب شراب کن
بسیار بسته است ز حسن صفا به خویش
آیینه را به آتش رخسار آب کن
بشکن به چهره دستی می گوشه نقاب
خون جگر به جام مه و آفتاب کن
بی طاقتی بس است ترا بال و پر چو موج
آسودگی مجوی دلا اضطراب کن
می بر زبان ز صحبت دونان فتاده است
زنهار از مصاحب بد اجتناب کن
این عقده ها که در دلم افکنده ای به ناز
ظالم به کار طره پرپیچ و تاب کن
شیرازه تا نباخته مجموعه وجود
بشکن ز غم دلت ورقی انتخاب کن
جویا مرا ز من به نمک چش گرفته است
حسن برشته دل مردم کباب کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş