غزل شمارهٔ ۷۰
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
خه که دگرباره دل درد تو در برگرفت
باز به پیرانه سر عشق تو از سر گرفت
یار درآمد به کوی شور برآمد ز شهر
عشق در آمد ز بام عقل ره در گرفت
لعل تو یک خنده زد مرده دلی زنده کرد
حسن تو یک شعله زد سوخته ای درگرفت
تاختن آورد هجر تیغ بلا آخته
زحمت هستی ما از ره ما برگرفت
شیر به چنگال عنف گردن آهو شکست
باز به منقار قهر بال کبوتر گرفت
صبر و دل و دین ما جمله ز ما بستدند
روح مجرد بماند دامن دل برگرفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş