شمارهٔ ۱۲۱
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
خدا را از سر زاری بگویید
که آخر ترک بیزاری بگویید
چو زور و زر ندارم حال زارم
بمسکین حالی و زاری بگویید
غریبی از غریبان دور مانده
اگر باشد بدین خواری بگویید
وگر بازاریی غمخواره دیدید
بدین زاری و غمخواری بگویید
چو عیاران دو عالم برفشانید
وگر نی ترک عیاری بگویید
بدلدار از من بیدل پیامی
ز روی لطف و دلداری بگویید
بوصف طره اش رمزی که دانید
همه در باب طراری بگویید
فریب چشم آن ترک دلارا
بسر مستان بازاری بگویید
حدیث جعدش ار در روز نتوان
مسلسل در شب تاری بگویید
وگر گویید حالم پیش آن یار
بیاری کز سر یاری بگویید
اگر خواهید کردن صید مردم
بترک مردم آزاری بگویید
یکایک ماجرای اشک خواجو
روان با ابر آذاری بگویید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş