شمارهٔ ۱۹۷
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
طالب درد عشق تو فکر دوا نمی کند
ورنه به جان بی دلان عشق چه ها نمی کند
هرچه در آن رضای تو نیست اگرچه طاعت است
جان به هوس نمی خرد دل به رضا نمی کند
وه که به جان دیگری غمزه شوخ تو ستم
می کند و رعایت خاطر ما نمی کند
گفتم اگر وفا کنی صرف تو باد عمر من
گفت برو که با کسی عمر وفا نمی کند
دوش سگ در توام گفت در عنایتی
باز کنم به روی تو گفت چرا نمی کند
هر نفس از زبان تو خواری خود به گوش خود
می شنود خیالی و غیر دعا نمی کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş