شمارهٔ ۲۸۰
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
ما را به در دوست گشاد از هوس خویش
وقتی ست که دارد سگ آن کوی کس خویش
تا کی بر آن روی بلافی گل رعنا
بگذار دو رویی و نگر پیش و پس خویش
غم نیست که نزدیک بلاییم ولیکن
فریاد که دوریم ز فریاد رس خویش
افسرده حریف سخن سوختگان نیست
زنهار تو ضایع مکن ای نی نفس خویش
باز آن دهن تنگ چه پوشی ز خیالی
پنهان چه کنی تنگ شکر از مگس خویش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş