شمارهٔ ۳۴۹
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
ای که بر صفحه مه خط غباری داری
کار من ساز اگر روی به کاری داری
بارده در حرم وصل تهی دستان را
ما اگر هیچ نداریم توباری داری
باتو دارند همه عهد و قراری لیکن
تا از این جمله تو خود با که قراری داری
خاک شد در ره تسلیم سر ما و هنوز
بر دل از رهگذر ما تو غباری داری
ای خیالی ورق چهره به خون ساز نگار
گر به خاطر هوس روی نگاری داری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş