شمارهٔ ۳۵۶
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
تا کی ای شوخ به هر بی خبری می سازی
خاک کوی تو منم گر گذری می سازی
این هم از آتش سودای تو داغ دگر است
که مرا سوختی و با دگری می سازی
روشن است این که مرا شمع صفت می سوزی
تو به هرکس که قضا را قدری می سازی
زلف از چهره برافکندی و معلومم شد
که شب تیره دلان را سحری می سازی
گفته ای بنده خیالی هم از اهل نظر است
بنده مخلص خود را نظری می سازی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş