شمارهٔ ۱۷۸
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
سرو قدت روان لبت جان است
جان من این روان من آن است
حلقه حلقه اگر نه مست نواند
در گوش تو از چه غلطان است
یادگارم ز تیر غمزه تو
بر دل خسته داغ پیکان است
دیده در علم دید درانی است
تا در کنار این معانی نه حد باران است
گفتمش مرغ زیرک است دلم
گفت صیاد نیز پردان است
گفتم این میم و هاست روی بتافت
بنگریدش که چون سخن دان است
عشق ما عبر خطت که نیست هنوز
سوز پیدا و دود پنهان است
ختم شد بر کمال لطف سخن
هرچه بعد از کمال نقصان است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş