شمارهٔ ۴۳۴
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
زاهد باریک بین لب های باریک تو دید
خواند اللهم بارک آن دم و بر وی دمید
آنکه در خلوت ریاضت ها کشیدی سال ها
شد ز بویت مست و در میخانه ها ساغر کشید
صوفی ما می کند دیوانگی ها در سماع
آواگر یک عاقلی می کرد و زین می می چشید
پارسا گر بنگرد آن ابروی شوخ از کمین
همچو چشمت بیش نتواند به محراب آرمید
تا توان انداخت خود را ناگهان در کوی دوست
همچو اشک گرم رو بسیار می باید دوید
امشب آن مه گر چو شمع از خانقه سر برزند
های و هوی صوفیان بر آسمان خواهد رسید
با دو صد لاف کرامت گر لبش بینی کمال
باز بفروشی به جا می خرقه صد بایزید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş