شمارهٔ ۴۹۳
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
گر مه به زمین باشد آن زهره جبین باشد
دوری طلبد از ماه نیز چنین باشد
نتوان طلب بوسی کرد از لب خندانش
حلوا نتوان خوردن هر گه نمکین باشد
بی ذکر دی نبود از باد دهانش دل
تا در خم ابرویش دله گوشه نشین باشد
زین خاک درم بادا رخ دور اگر رویی
چون روی من خاکی در روی زمین باشد
خط گرد بگره لب نقش دهنش پیدا
انگشت نما خاتم از نقش نگین باشد
زین نکته که هست آن رو از خلد برین خوشتر
گر زلف نه پیچد و خال تو برین باشد
گفتار کمال ارزد هر بیت به دیوانی
یک نکته ازین دفتر گفتیم و همین باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş