شمارهٔ ۴۹۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد
خواستم گر آتش از همسایه خاکستر نداد
اعتباری دولت جمشید را پیدا نشد
تاک تا از دودمان خود به او دختر نداد
کار عشق این است کز دل ها زداید تیرگی
هیچ کس آیینه ی روشن به روشنگر نداد
نسبتی در عاشقی ما را به مرغ بسمل است
تا ز ما صیاد سر نگرفت ما را سر نداد
از فلک نتوان به افسون یافت کام دل سلیم
مار هرگز مهره ی خود را به افسونگر نداد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş