شمارهٔ ۷۷۰
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
گر گذاری که با تو در نگویم
خاک پایت به چشم ها بخریم
تا ببوسیم آستان ترا
حلقه حلقه نشسته گرد دریم
گر غرامت ستانی از انصاف
سر و دیده نهاده در نظریم
گفته بک شیم ببر سوی خویش
ما از آن کوی جان چگونه بریم
اختری چون تو گر به ما گذرد
به بلندی از آسمان گذریم
کیشت از تیر شد تهی دل پر
پر دلی بین که جمله را سپریم
گرچه آتش زدی به جان کمال
در محبت هنوز نیزه تریم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş