شمارهٔ ۹۲۴
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
ای شیشه دل ما در زیر پا شکسته
سنگیندلی گزیده عهد و وفا شکسته
با طاق های ابرو دلها شکسته هر سو
ما را بسیار شیشه دیدم از طاق ها شکسته
بود آرزوی زلفت دلهای عاشقانرا
آن آرزوی دلها باد صبا شکسته
با قامت تو طوبی در لطف کرده دعوی
شرط ادب ندانست آن شاخ پا شکسته
نامت زبان خامه چون برده پیش نامه
از غصه جدایی هر یک جدا شکسته
چون غنچه درنگنجم در پیرهن زشادی
آن دم که بهر قلم عطف قبا شکسته
دی گفت خاک پایم خون کمال ارزد
بر عادت بزرگی خود را بها شکسته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş