شمارهٔ ۹۵۹
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
گر همه وقتی همه دلخون نه ای
لیلی وقتی تو و مجنون نه ای
نیست چو ما قابل خون خوردنت
در خور این باده گلگون نه ای
در طلبت زر چه کیی گنج عشق
ر خواجه گدایی تو فریدون نه ای
او پیش دهان و لبش ای قند مصر
قد چه خوانیم ترا چون نه ای
جای تو با دیدن ما با دل است
زین در بقین است که بیرون نه ای
در صفت جستن دوری ز مهر
کم نه ای از ماه گر افزون نه ای
ای به در خانه تو أو کمال
چون شنوی زانکه به گردون نه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş