شمارهٔ ۱۸۲۵
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای چهره زیبای تو رشک بتان آزری
هر چند وصفت می کنم در حسن از آن زیباتری
هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر
شمسی ندانم یا قمر حوری ندانم یا پری
آفاق را گردیده ام مهر بتان ورزیده ام
بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری
ای راحت و آرام جان با قد چون سرو روان
زینسان مرو دامن کشان کآرام جانم می بری
عزم تماشا کرده ای آهنگ صحرا کرده ای
جان و دل ما برده ای این است رسم دلبری
عالم همه یغمای تو خلقی همه شیدای تو
آن نرگس رعنای تو آورده کیش کافری
خسرو غریب است و گدا افتاده در شهر شما
باشد که از بهر خدا سوی غریبان بنگری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş