شمارهٔ ۶۹۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
غم مخور ای دل که باز ایام شادی هم رسد
هر کجا دردی ست آن را عاقبت مرهم رسد
در میان آدمی و آنچه مقصودی وی است
گر بود صد ساله ره چون وقت شد یکدم رسد
گاو و خر را از غم و شادی عالم بهره نیست
خاص بهر آدم است ار شادی و ار غم رسد
نسبت آدم درست آنگه شود با آدمی
کانچه بر آدم رسد آن بر بنی آدم رسد
بگذر از اندیشه چون می بگذرد اندیشه نیست
هر جفایی کان بر اهل عالم از عالم رسد
دوستان خاک شمایم چون می شادی خورید
جرعه ای ریزید تا این خاک را زان نم رسد
خسروا ناخوش مشو کایام شادی در گذشت
بر خدا دل نه که خوش خوش کام شادی هم رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş