شمارهٔ ۱۰۰
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
بار در اشتیاق روی نیاز
رو نهادم به خاک کوی نیاز
در خیال نیاز با مه و مهر
گفت وگو می کنم ز روی نیاز
خوش نگاهان شهر ما با هم
همه دارند گفت و گوی نیاز
مه وشان دیار ما امروز
همه دارند آرزوی نیاز
کیست امروز از بتان که دلش
نیست بی تاب جست وجوی نیاز
نشود با نیاز من هم رام
تند و تلخ است بس که خوی نیاز
راز دل با نیاز می گفتم
دارم اندیشه از عموی نیاز
شهر اگر پر شود ز مه رویان
نکنم رو مگر به سوی نیاز
از نیاز بتان هر جایی
بی نیازم به آبروی نیاز
خوش دلم با غم پریشانی
در غم زلف مشک بوی نیاز
خاک کوی نیاز شو مجذوب
حبذا خاک عجز و روی نیاز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş