شمارهٔ ۱۰۲
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
مستان شود به خانه زاین آشیانه ساز
روی زمین ز خلق تهی خانه خانه ساز
ای پیکرم هنوز کفی استخوان به جاست
خواهی در آتش افکن و خواهی نشانه ساز
با قاصدم عتاب و اگر لطف می کنی
تا می رسد به زودی زودش روانه ساز
باری به رغم غیر که هم دوش می رود
دستی به دوش من نه و مستی بهانه ساز
طول امل موافق طبع زمانه نیست
گر ساز عیش می طلبی با زمانه ساز
قانع نشین و گوشه غم را به یاد دوست
رشک هزار انجمن خسروانه ساز
خواهی که بر رخت در می خانه واکنند
روشن چراغ دیده از این آستانه ساز
عمر تو را فنا و عدم در میان گرفت
یعنی تو کار هر دو جهان در میانه ساز
منعم مگر که توشه فردا به زر خرید
سودی ز رشک نیست تو اشکی روانه ساز
مجذوب ترک صومعه و دام و دانه کن
هر جا که خاطرت بکشد آشیانه ساز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş