شمارهٔ ۱۵۴
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم
تا نظر بر چهره آن دل نواز انداختیم
سینه ما سال ها آماجگاه غمزه شد
تا ز روزن های دل گوشی به راز انداختیم
دولت محمود از باد فنا ایمن نبود
خویش را بر حلقه زلف ایاز انداختیم
مصلحت را کیمیاساز غمت تدبیر دید
خویش را در توبه صبر و گداز انداختیم
ارغنون پرداز این نه پرده یک آهنگ بود
هر کجا در بزم دل گوشی به ساز انداختیم
ریزه دنیا شکار همت مردانه نیست
بار ها دانسته بر گنجشک باز انداختیم
می بکش زاهد که ما هم مدتی در خانقاه
دام تزویری به جای جا نماز انداختیم
خرقه آلوده دنیا نمازی نیست نیست
کی ز دوش این خرقه را ما در نماز انداختیم
مدعی را صیت عالم گیر ما از پا فکند
صید را ما با صدای طبل باز انداختیم
مشکل مجذوب را مشکل گشا از هم گشود
کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş