شمارهٔ ۱۷۴
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
دگر رفتم که در می خانه باشم
رفیق شیشه و پیمانه باشم
ز می نوشی رود کار من از پیش
روم در کار خود مردانه باشم
دل دریاکشم خوشنود از آن است
که من دردی کش می خانه باشم
چرا از می فروشان دور گردم
چرا با آشنا بیگانه باشم
در آن مجلس که ساقی شمع بر مست
چرا حسرت کش پروانه باشم
به حرف ناصح و فریاد واعظ
اگر عاقل شوم دیوانه باشم
برو زاهد ریا فسق است بی عیش
چو در دامم چرا بی دانه باشم
بیا ساقی به رغم کورطبعان
خراب نرگس مستانه باشم
تو می باید که دایم شاد باشی
چه باشم من که باشم یا نه باشم
توانم آشنا را آشنا ساخت
اگر بیگانه ای بیگانه باشم
چه حاصل از غم ایام مجذوب
همان بهتر که در می خانه باشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş