شمارهٔ ۱۷۵
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
هر زمان از خون دل جام شرابی می زنم
در غم شکرلبی بر آتش آبی می زنم
نیستم پروانه تا خود را به هر آتش زنم
ذره ام لاف وفای آفتابی می زنم
غنچه ای می بوسم و یادی ز لعلت می کنم
ساغری می نوشم و فال صوابی می زنم
گوشه ای می خواهم و یک شیشه می با مه وشی
بر صف هم صحبتان باز انتخابی می زنم
از صبوحی مطلبم خر گریه مستانه نیست
بخت خوابآلود را بر رخ گلابی می زنم
می کنم آواره یک ترکش خدنگ ناله را
ناشکاری با دعای مستجابی می زنم
از تماشای کواکب حیرتم را مطلبی ست
با خیال شوخ چشمان راه خوابی می زنم
می کنم دل را تسلی با خیال عارضت
آتش پروانه ای بر اضطرابی می زنم
این کمالم بس که چون مجذوب در دیر مغان
دم ز خدمت کاری عالی جنابی می زنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş