شمارهٔ ۱۸۷
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
خیز تا بر در می خانه گذاری بکنیم
با لب مغ بچه ای دفع خماری بکنیم
راه ظلمات لب و چشمه حیوان دور است
التماسی ز لب لعل نگاری بکنیم
ما همان به که در این دایره حیرانی
خویش را محو رخ لاله عذاری بکنیم
نیست در انجمن وعظ به جز غصه و آه
عیش آن است که با مهر نگاری بکنیم
در مقامی که به یاد لب او می شکند
زآن میان مصلحت آن به که کناری بکنیم
ما ندانیم پریشانی ما تا کی و چند
تا سر زلف تو خوب است قراری بکنیم
عمر نقدی ست که البته ز کف خواهد شد
خوش تر آن است که حرف غم یاری بکنیم
خواب را سر ده و برخیز که با دیده باز
شاه بازی برسانیم و شکاری بکنیم
عمر مجذوب نه این روز و شب و سال و مه است
عمر آن است که حرف غم یاری بکنیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş