شمارهٔ ۲۴۷
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
گر از گرد علایق دامن همت برافشانی
توانی دست بر شاه و وزیر و کشور افشانی
چو خضر از دست آن ساقی می عشرت به دست آور
که آن دست دگر بر طالع اسکندر افشانی
نشاط شاخ طوبی قوت پرواز می خواهد
در آن دم کز غبار تن تو هم بال و پر افشانی
کنی آیینه دار دولت بیدار چشمت را
به روی بخت خود آبی گر از چشم تر افشانی
برومندی ز آب دیده باشد نخل طاعت را
اگر کمتر دهی آبش ثمر هم کمتر افشانی
چو دل دادی نباید بی خیالش یک نفس بودن
که باید هر نفس جانی به پای دلبر افشانی
صدف سان گر گشایی گوش و خاموشی بود کارت
به کام دل توانی در مجالس گوهر افشانی
بگو با مدعی دریادلان اندیشه کی دارند
ز کام خویشتن چون اژدها گر آذر افشانی
به نور اعتقاد خویش همت بسته ام مجذوب
که چون خورشید بر فرق جهان دایم زر افشانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş