شمارهٔ ۸۱
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
حسن تا دارد از حیا تعویذ
عشق را هم بود وفا تعویذ
آفت حسن و عشق چون موسی ست
هر دو را باید از حیا تعویذ
دم عیسی به ما نمود مگر
زلفت آموخت بر صبا تعویذ
خاکساری پناه ما شده است
داده عشقت به یاد ما تعویذ
بهر دل به ز داغ حرزی نیست
مکن از جان خود جدا تعویذ
خیرخواهی فسون مار بلاست
این بود زهر این بلا تعویذ
تا توانی دعای یاران کن
که مرا گشته این دعا تعویذ
با دعا یار کن تصدق را
تا شود چهره با قضا تعویذ
بهتر از راستی پناهی نیست
این بود در ره خدا تعویذ
من و می خانه ای که مستانش
همه دارند از بلا تعویذ
همه را لازم است چون مجذوب
از حیا حرز و از وفا تعویذ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş