۱ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله کلمة من آمن بها امن زوال النعمی و حظی بنعیم الدنیا و العقبی من آمن بها سعد سعادة لا یشقی و وجد ملکا لا یبلی و بقی فی العز و العلی قال النبی ص من رفع قرطاسا من الارض مکتوب فیه بسم الله الرحمن الرحیم غفر الله له ما تقدم من ذنبه هر که پاره ای کاغذ که برو بسم الله نوشته باشد از زمین بردارد تعظیم و احترام نام و صفت الله را در ان حال از حضرت عزت امر آید بفریشته دست چپ وی که قلم عفو گرد جراید جرایم وی درکش که ما گناهان وی هر چه تا امروز کرد از صغایر و کبایر همه آمرزیدیم در ضمن این حدیث اشارتی است و در معنی وی بشارتی کسی که نام خداوند از روی تعظیم بدست برگیرد چنین خلعت رفعت می یابد پس چگویی کسی که این نام بدل برگیرد و بجان بپذیرد از روی مهر و محبت اگر فردا خلعت رحمت یابد و بعز وصلت رسد چه عجب باشد نام خداوندی است که حکم او بی زلل فعل او بی حیل صنع او بی خلل خواست او بی علل وصف او بی مثل مقدری لم یزل نام خداوندی که عطای او از خطای تو بیش وفای او از جفای تو بیش غفران او از عصیان تو پیش احسان او از کفران تو بیش نعمت او از حاجت تو بیش رحمت او از معصیت تو بیش ای خداوندی که در ذات بی مثالی و در صفات بی همانی در حکم بی احتیالی و در صنع بی اختلالی صانع باجلالی و قادر بر کمالی خالق لم یزل و لا یزالی جمالک لا یقاس الی جمال و قدرک جل عن درک المثال و حبک سار فی کبدی و قلبی مسیر الشمس فی کبد الهلال الحمد لله فاطر السماوات و الأرض الحمد لله الذی هو لی هو الحمد الذی حمدت به نفسی لاحمدکم حمدی که مرا شاید آن حمد است که از ما آید نه آن که از تو آید از آب و خاک چه آید که جلال عزت و جمال صمدیت مرا شاید نعت حدثان را بقدم چه راهست رسم فانی بحق باقی کی رسد لم یکن ثم کان حمد لم یزل و لا یزال چون تواند ای آدمی حمد تو معلول است بتقاضای عفو و مغفرت معلول کی بود شایسته حضرت جلال عزت جلالی را که منزه است از علل و مقدس از خلل حمدی باید حقیقت و آن جز حمد من که خداوندم نیست که من حق ام و صفات من حقیقت عبدی اکنون من بسزای خود حمد آوردم تو نیز بسزای خود بر حد امکان خود حمد من بیار تا آن مجاز تو بکرم خود تبع حقیقت گردانم و حکمش حکم حقیقت نهم ای دوست من اگر تو آمین گویی و آن گفت تو با آمین گفتن موافق افتد گناهانت می بیامرزم پس چون حمد من گویی و حمد تو با حمد من موافق آید کدام و هم احتمال کند و در کدام خاطر گنجد آن نواخت و خلعت که ترا ارزانی دارم بشنو تا این سخن را بنظیری مؤید گردانم رب العزة فرمود شهد الله أنه لا إله إلا هو پیش از آن که ترا شهادت فرمود خود شهادت آورد از بهر آن که شهادت تو معلول است بتقاضای انجاز وعد بهشت و احتراز از وعید دوزخ و نیز شهادت تو وقتی است و صفات او جل جلاله ازلی و سرمدی و وقتی هرگز سزای ازلی نباشد پس خود شهادت آورد و شهادت وی ازلی تا چون بیاری وقتی تبع ازلی گردد و حکمش حکم ازلی شود و ترا بحکم تبعیت ثواب ابدی دهد جاعل الملایکة رسلا أولی أجنحة مثنی و ثلاث و رباع تعرف الی العباد بافعاله و ندبهم الی الاعتبار بها فمنها ما یعلمون ذلک معاینة کالسماء و الارض و غیرهما و منها ما سبیل اثباته الخبر و النقل لا نعلمه بالضرورة و لا بدلیل العقل فالملایکة منه و لا تتحقق کیفیة صورتهم و اجنحتهم و انهم کیف یطیرون باجنحتهم الثلاث و الاربع لکن علی الجملة لعلم کمال قدرته و صدق کلمته هر چند که فرشتگان مقربان درگاه عزت اند و طاووسان حضرت الهیت در حجب هیبت بداشته و کمر انقیاد بر میان بسته و سر بر خط فرمان نهاده که لا یعصون الله ما أمرهم و یفعلون ما یؤمرون جایی دیگر فرمود بل عباد مکرمون با این منزلت و مرتبت خاکیان مؤمنان و صالحان فرزند آدم بر ایشان شرف دارند و افزونی نبینی که مصطفی علیه الصلاة و السلام فرمود المؤمن اکرم علی الله من الملایکة الذین عنده و قالت عایشة قلت یا رسول الله من اکرم الخلق علی الله قال یا عایشة اما تقریین إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات أولیک هم خیر البریة و روی ان الملایکة قالت یا ربنا انک اعطیت بنی آدم الدنیا یأکلون منها و یتمتعون و لم تعطنا فاعطنا الآخرة فقال و عزتی لا اجعل صالح ذریة من خلقت بیدی کمن قلت له کن فکان و قال ص ان المؤمن یعرف فی السماء کما یعرف الرجل اهله و ولده و انه اکرم علی الله من ملک مقرب در آثار بیارند که در بدو آفرینش آدم که رب العزة نشر بساط توقیر آدم را و تمهید قاعده عصمت او را با فریشتگان این خطاب کرد که إنی جاعل فی الأرض خلیفة ایشان بطریق استخبار گفتند أ تجعل فیها من یفسد فیها و رب العزة ایشان را جواب داد که إنی أعلم ما لا تعلمون ایشان از آن گفت پشیمان شدند و بتضرع در آمدند و در طلب رضای حق کوشیدند گفتند الهنا نسمع خطابک و نخاف عقابک و نطیع من اطاعک فارض عنا خداوندا سمع ما فدای خطاب قدیم تو و نهاد ما فدای قهر و عتاب تو عبادت و تقدیس ما نثار اقدام وفاداران درگاه تو مراد ما آنست که حضرت رضای تو بمنت ازلی ما را قبول کند خطاب آمد که رضای ما در آن است که شما که کرام مقربان اید گرد عرش ما طواف میکنید و جنایت ناکرده ذریت آدم را که هنوز در کتم عدم اند استغفار میکنید اینست که رب العالمین فرمود و الملایکة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الأرض و شما که نقبای حجب اید برای عصیان اهل غفلت را از ذریت آدم می گریید تا بسبب گریستن شما معاصی ایشان بمغفرت بپوشیم و فی ذلک ما روی ان النبی ص قال لما اسری بی الی السماء سمعت دویا فقلت ما هذا یا جبرییل قال هذا بکاء الکروبیین علی اهل الذنوب من امتک یزید فی الخلق ما یشاء قول اهل تحقیق آنست که مراد باین علو همت است همت عالی کسی را دهد که خود خواهد اصحاب همت سه اند یکی را همت دنیاست غایت امید وی آن و قطب آسیای سعی وی آن و فی الخبر من اصبح و الدنیا اکبر همه فلیس من الله و الزم قلبه اربع خصال هما لا ینقطع عنه ابدا و شغلا لا یتفرج منه ابدا و فقرا لا یبلغ غناه ابدا و املا لا یبلغ منتهاه ابدا شب معراج مصطفی علیه الصلاة و السلام شخصی را دید بر صورت عروسی آراسته گفت ای جبرییل این شخص کیست گفت دنیاست که خود را در دیده دون همتان می آراید و امت تو از هفتاد هزار یکی بود که جان خود را از عشق جمال او در طلب خدا باز خرد و کسی را که همت او همه دنیا بود ازو بوی قطیعت آید و نعوذ بالله منه دیگری را همت وی تا بعقبی رسد باغ و بستان و نعیم الوان حور و قصور و ولدان و خیرات حسان بر دل وی همه آن گذرد و روزگار وی نشان آن دارد این حال مزدورست در بند پاداش مانده از حقایق مکاشفات و خلوت مناجات بازمانده سدیگر مرد آنست که همتی عالی دارد در دل رازی نهانی دارد دل او اسیر مهر و جان او غرقه عیان نه از دنیا خبر دارد نه از عقبی نشان بزبان حیرت همی گوید ای یگانه یکتا از ازل تا جاودان ای واحد و وحید در نام و در نشان زنده مان کن بزندگانی دوستان بعین جمع مان زنده دار بنور قرب آبادان دوگانگی برگیر از میان و بر مقام توحیدمان فرود آر با مقربان ما یفتح الله للناس من رحمة از روی فهم بزبان طریقت این آیت اشارت است بفتوح اهل ایمان و معرفت فتوح نامی است آن را که از غیب ناجسته و ناخواسته آید و آن دو قسم است یکی از آن واردات رزق و عیش است نامطلوب و نامکتسب دیگر قسم علم لدنی است ناآموخته با شریعت موافق ناشنیده و با دل آشنا پیر طریقت گفت آه ازین علم ناآموخته گاه در آن غرقم و گاه سوخته گوینده ازین باب دریاست گاه در مد و گاه در جزر چون در مقام انبساط بود عالم از صفوت پر کند چون در مقام هیبت بود عالم از بشریت پر کند و هم از ابواب فتوح است خواب نیکو و دعای نیکان و قبول دلها و فی الخبر ان الله اذا احب عبدا احبه اهل السماوات و الارض و یوضع له القبول فی الارض

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.