۱۰ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و جاء المعذرون من الأعراب الایة دو گروه بغزاء تبوک نرفتند گروهی منافقان و گروهی مؤمنان اما منافقان ظاهر بخلاف باطن نهادند رب العالمین گفت قل لا تعتذروا لن نؤمن لکم گوی عذر دروغ منهید و بهانه باطل میارید که از شما راستی نیاید آن کس که در ازل کژ آفریدند راست کی گوید حبلی گسسته چه بار کشد چراغی کشته چه روشنایی دهد صریع القدرة لا ینعشه الجهد و الحیلة دیگر گروه مؤمنان اند عنایتیان حضرت و برداشتگان لطف رب العالمین ایشان را خود با عذر دادن نگذاشت ایشان را نیابت بداشت و عذر بنهاد که لیس علی الضعفاء برین ضعیفان پیران فرو ریخته و درویشان شکسته هیچ حرج نیست و نشستن ایشان بعذر ناتوانی آن را تبعه ای یا تبعتی نیست اعتقاد ایشان آنست که اگر قدرت بودی ایشان را و ساز و توان بیرون شدن بصحبت رسول آن را غنیمت شمردندید و بذل جان در سبیل خدا بر ایشان آسان بودید رب العالمین آن اعتقاد و صفاء دل ایشان بپسندید و بر ضعف و عجز ایشان رحمت کرد و ایشان را عذر بنهاد اما بشرط آنکه نصیحت و نیک خواهی باز نگیرند خدای را و رسول را نصیحت مر خدای را آنست که در وی براستی و پاکی سخن گویی و از هر چه ناسزاست او را مقدس و منزه دانی و در راه معاملت باندازه طاقت از روی تعظیم او را عبادت کنی و خلق را به دین وی ارشاد کنی و آلاء و نعماء وی بیاد ایشان دهی چنان که میگوید جل جلاله و ذکرهم بأیام الله و نصیحت رسول خدای ص آنست که مر او را بدل دوست داری و طاعت وی فرض دانی و بگفتار و کردار و مال نصرت دین وی کنی و صحابه و اهل بیت وی دوست داری و سنت وی بطلب زنده گردانی مصطفی ص گفت من احیا سنتی فقد احبنی و من احبنی کان معی فی الجنة
قوله ما علی المحسنین من سبیل بر محسنان از لایمه و عتاب هیچ راهی نماند که احسان ایشان راه هر عتابی بایشان فرو بست احسان چیست مصطفی ص گفت ان تعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک
این حدیث اشارتست بملاقات دل با حق و معارضه سر با غیب و مشاهده جان در منزل عیان و حث کردن است بر اخلاص عمل و قصر امل و وفا کردن بپذیرفته روز اول آن گه که این تقریر میرفت أ لست بربکم قالوا بلی
قوله و لا علی الذین إذا ما أتوک لتحملهم نمی خواستند که از صحبت و مشاهده رسول خدا باز مانند و از درویشی و بی کامی ساز رفتن نداشتند آمدند و از سر سوز و نیاز سؤال کردند چون مقصود بر نیامد وقت را اندوهگن و حزین برگشتند و گریستن در گرفتند مصطفی ص گفت ما من عین الا و هی باکیة یوم القیمة الا اربعة اعین عین فقیت فی سبیل الله و عین غضت عن محارم الله و عین باتت ساهرة ساجدة لله و عین بکت من خشیة الله
پیر طریقت گفت آه از روز بتری فریاد از درد واماندگی الهی چه سوز است این که از بیم فوت تو در جان ما در عالم کس نیست که ببخشاید بروز زمان ما الهی دلی دارم پر درد و جانی پر زحیر عزیز دو گیتی این بیچاره را چه تدبیر
قال لی من احب و البین قد جد
و دمعی موافق لشهیقی
ما تری فی الطریق تصنع بعدی
قلت ابکی علیک طول الطریق
چندان بزاریدند و اشک از دیده فرو باریدند که آن حزن و آن اندوه بدرگاه نبوت ایشان را و سیلتی گشت مصطفی ص ایشان را باز دید گفت تأهبوا للخروج
گفتند یا رسول الله آن چه بود و این چیست گفت لست احملکم انا و انما حاملکم الله
یقول الله تعالی و حملناهم فی البر و البحر لما تمحضت قلوبهم للتعلق بالله و بکت عیونهم علی ما عجزوا عن اداء حق الله تدارک الله احوالهم فامر رسوله ص ان یحملهم بذلک جرت سنته سبحانه فقال و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا قوله و من الأعراب من یتخذ ما ینفق مغرما و یتربص بکم الدوایر الایة
اندیشه ناراست و خبث اعتقاد و همت بدو مکر نهان ایشان بنگر که چه فرو آورد بسر ایشان چشم بر روز بد مسلمانان نهادند تا خود بروز بد رسیدند محنت و نقمت مسلمانان خواستند و خود همه محنت و نقمت دیدند اینست حکم خداوند جل جلاله لا یحیق المکر السیی إلا بأهله و لقد قیل فی المثل اذا حفرت لاخیک فوسع فربما یکون ذلک مقیلک و یقال من نظر الی ورایه توقف فی کثیر من تدبیره و رایه
قوله و من الأعراب من یؤمن بالله و الیوم الآخر الی قوله سیدخلهم الله فی رحمته طاعات و اعمال ایشان بر شمرد و آن را بپسندید اما نجات ایشان در رحمت خود بست نه در اعمال ایشان همانست که مصطفی ص گفت ما منکم من احد ینجیه عمله قالوا و لا انت یا رسول الله قال و لا انا الا ان یتغمدنی الله بفضل منه و رحمته پس چون ایشان را از دوزخ نجات دهد و بفضل خود در بهشت آرد بر ایشان نواختی دیگر نهد و نعمتی دیگر افزاید که بعضی تنعم و ناز و نعیم بهشت در مقابل آن اعمال نهد و بنده را در آن شاد گرداند گوید کلوا و اشربوا هنییا بما أسلفتم فی الأیام الخالیة جزاء بما کانوا یعملون هل جزاء الإحسان إلا الإحسان و کل ذلک من نعمته علیهم و توفیقه ایاهم سبحانه ما ارأفه بعباده و الله رؤف بالعباد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş