۱۱ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و السابقون الأولون الایة خداوند کریم مهربان توانا و دانای پاک دان یگانه و یکتا در نام و نشان جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته و توالت آلاؤه و نعماؤه درین آیت امت محمد را بر سه قسم نهاد بر اندازه درجات ایمان ایشان و تفاوت در اعمال و تباین در اخلاق ایشان همان تقسیم که جایی دیگر کرد و تفصیل داد فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات آنجا پیوسته گفت و اینجا گسسته اما تقسیم همانست و تفصیل همان اول و السابقون الأولون سابقان اند دیگر و آخرون اعترفوا بذنوبهم مقتصدانند دیگر و آخرون مرجون ظالمان اند و آن گه درین آیت ابتدا بسابقان کرد ایشانراست در ازل سبق عنایت و از خدای مر ایشان را فضل و هدایت صدر اول اند و سلف این امت خیار خلق و مصابیح هدی و اعلام دین صیارفه حق و ارکان اسلام و سادات دنیا و شفعاء آخرت صفوت بشر و مفاخر ولد آدم صحابه مصطفی اند و گزیده خدااند پیشوایان اسلام و سنت و پیشینیان در دین و معرفت پیغام حق اول ایشان شنیدند و پیغام رسان اول ایشان پذیرفتند و حق را ایشان استقبال کردند قومی مهاجران اند خان و مان خود بگذاشته و اسباب و وطن جمله از بهر خدا در باخته قومی انصارند که مصطفی را بجان و دل پذیرفتند و یاران وی را مأوی دادند و چنان که مرغ بچه را پرورد اسلام را پروردند و دین اسلام را تن و جان خود سپر کردند دنیا خوار گرفتند و مهر بر دین نهادند قومی تابعان اند که از پس در آمدند و الذین اتبعوهم بإحسان از ایشان دین آموختند و اخلاق ایشان گرفتند و شمایل و فتاوی و سیر ایشان بامت رسانیدند رضی الله عنهم و رضوا عنه خدای از ایشان خشنود و ایشان را از خویشتن خشنود خواهد کرد این یک قوم سابقان اند دیگر قسم مقتصدانند اقتصاد راه میانه رفتن است نه هنر سابقان و نه افراط ظالمان بل که راه میانه رفتند و طاعت و معصیت بهم آمیختند هم چون اصحاب اعراف که نیکیهای ایشان و بدیهای ایشان برابر آمد از دوزخ دور ماندند و نیز ببهشت نرسیدند مقتصدان ایشان اند که رب العزة ایشان را میگوید و آخرون اعترفوا بذنوبهم ایشان که بگناه خویش مقر آمدند و به بدخویی خود معترف و بعیب خویش بینا و از کرد خود خجل اعتراف دو است یکی اعتراف بیگانگان فردا در قیامت که اوایل عذاب بینند و آثار سخط و نقمت حق و سیاست و زفیر دوزخ ایشان معترف شوند بگناه خویش و چه سود دارد آن روز اعتراف و چه بکار آید در آن وقت اقرار یقول الله فاعترفوا بذنبهم فسحقا لأصحاب السعیر فاعترفنا بذنوبنا فهل إلی خروج من سبیل دیگر اعتراف مؤمنان است در دنیا بگناه خویش معترف شوند و بعیب خویش اقرار دهند پشیمانی در دل و عذر بر زبان و سوز و حسرت در میان جان اینست اعتذار بجای خویش و اعتراف بوقت خویش که میگوید جل جلاله و آخرون اعترفوا بذنوبهم آن گه گفت خلطوا عملا صالحا و آخر سییا در آمیختند کردار خویش یکی نیک ۲ یکی بد لختی پاک لختی پلید لختی حلال لختی حرام لختی راستی لختی کژی لختی عیب لختی هنر و قیل هو ان یجمع بین الاستغفار و الذنب گناه میکند و با گناه استغفار میکند و در خبر است ما اصر من استغفر رب العزه میگوید و من یعمل سوءا أو یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما و گفتند زلت بنده و عمل صالح بهم جمع کردن دلیل است که گناهان بنده ثواب طاعت باطل نکند که اگر باطل کردی عمل صالح نگفتی آن گه گفت عسی الله أن یتوب علیهم واجب کرد خدای که ایشان را وا پذیرد با همه عیبها و بر گیرد با همه جرمها إن الله غفور رحیم که خدای عیب پوش است و آمرزگار مهربان عثمان نهری می گفت در قرآن آیتی امیدوارتر از این آیت نیست این امت را و خبر درست است از مصطفی ص بروایة سمرة بن جندب قال قال رسول الله ص اتانی اللیل آتیان ابتعثانی فانتهینا الی مدینة مبنیة بلبن ذهب و لبن فضة فثلثانا رجال شطر منهم خلقهم کاحسن ما انت راء و شطر کاقبح ما انت راء قالا لهم اذهبوا فقعوا ذلک النهر فوقعوا فیه ثم رجعوا الینا قد ذهب ذلک السوء عنهم فصاروا فی احسن صورة قالا لی هذه جنة عدن و ها ذاک منزلک و اما القوم الذی کان شطر منهم حسن و شطر منهم قبیح فانهم خلطوا عملا صالحا و آخر سییا تجاوز الله عنهم سدیگر قسم و آخرون مرجون لأمر الله میگوید دیگران اند قومی با عیبهای بزرگ و جرمهای فاحش فعل بد و گفت کژ خصمان انبوه و خوردنا روی جوانی در دلیری و پیری در سستی درویشی در ناسپاسی و توانگری در ناپاکی در روز دولت ستمکاری و در ایام قوت شوخی مایه نه مگر در دل آشنایی و اقرار بیگانگی ایشان را میگوید مرجون لأمر الله ایشان را و امشیت من گذارید و با اومید فرو گذارید و ایشان را بنومیدی میفکنید إما یعذبهم و إما یتوب علیهم یا عذاب کند ایشان را بعدل یا عذر پذیرد از ایشان بفضل اگر عدل کند او را رواست و اگر فضل کند از وی سزاست و نه هر چه در عدل رواست از فضل سزا است که هر چه از فضل سزا است در عدل رواست فضل بر عدل سالار است و عدل در دست فضل گرفتار است عدل پیش فضل خاموش و فضل را حلقه وصال در گوش نه بینی که عدل نهان است و فضل پیدا تا دشمن مغرور است و دوست شیدا آن گه گفت و الله علیم حکیم خدا دانایی است بعلم راست بی غلط حکیم است بی سهو و بی خلل نه در علم وی چیزی فایت نه از قدرت وی چیزی خارج و نه بر حکم وی چیزی غالب خلق میدارد بحکم خویش میان فضل و عدل خویش بعلم خویش در خلق خویش تنها بی غیر خویش عالم بعلم ازلی پیش از همه معلومها ذاتش همیشه پیش از همه مخلوقها راست علم و پاک دانش هموار کار و بسزا بخش قول او راست و علم او پاک صنع او نغز و فضل تمام و مهر قدیم جل جلاله و عز کبریاؤه و عظم شأنه و جلت احدیته و تقدست صمدیته

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.