۱۱ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قال الملأ من قوم فرعون الایة اذا اراد الله هو ان عبد لا یزید للمحق حجة الا و یزید بذلک للمبطل فیه شبهة حجتها روشن است و معجزه پیدا و کرامت ظاهر لکن چه سود دارد کسی را که رانده ازل گشت و خسته ابد هر چند که موسی آیت و معجزه بیش نمود ایشان را حیرت و ضلالت بیش فزود موسی در حق و حقیقت ید بیضا می نمود و ایشان او را رتبت ساحری برتر می نهادند که إن هذا لساحر علیم اینت جادوی استاد اینت ساحر دانا همانست که کفار قریش از مصطفی ص انشقاق قمر خواستند چون بدیدند آن را چنان که خواستند گفتند هذا سحر مستمر تا بدانی که کار نمودن دارد نه دیدن از آن ندیدند که شان ننمودند و از آن راه نبردند که شان بر راه نداشتند سحره فرعون را بنمودند لا جرم ببین که چون دیدند و کجا رسیدند انوار عزت دین ناگاه در دل خود بدیدند و بمقام شهدا و صدیقان رسیدند
عهدنامه ازل دیدند و بدولت خانه ابد رسیدند کلید گنج اسرار دیدند و در فردوس با ابرار بجوار جبار رسیدند چون در آن میدان حاضر شدند و اسباب جادویی بغایت بساختند و میمنه و میسره راست کردند مهتر ایشان گفت بنگرید تا عدد لشکر موسی چند برآید گفتند او را لشکر نیست مردی می بینیم تنها عصایی در دست گفت آه از آن تنهایی و یکتایی او مرد یکتا هرگز تنها نبود گرچه تنها رود بی یار نبود دانید چه باید کرد او را حرمتی بباید داشت و خود را کاری بباید ساخت
إما أن تلقی و إما أن نکون نحن الملقین موسی چون از ایشان این شنید گفت از اینان بوی آشنایی می آید که حرمت می شناسند پس چون جمال ارادت بر دلهای ایشان کمین گشاد و جلال عزت دین برقع تعزز فرو گشاد و جمال خود بایشان نمود خورشید دولت دین از افق عنایتشان برآمد ماهروی معرفت ناگاه از در درآمد پیک سعادت در رسید و از دوست خبر آمد که خیز بیا جانا که خانه آراسته ام بسی ناز و راز که من از بهر تو ساخته ام شکر این نعمت را بسجود درافتادند و گفتند آمنا برب العالمین
فرعون گفت لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف اکنون که سر از چنبر وفای ما بیرون بردید و بر مخالفت قدم نهادید ما سیاست قهر خود بر دستها و پایهای شما مستولی کنیم گفتند ای فرعون قصه عشق ما دراز است و دیده فرعون در آن دقیقه نبیند آمنا برب العالمین
ای فرعون اگر سر تن را ببری سر دل را چه کنی آن دستی که بچون تو بدبختی برداشته ایم بریده به و آن پایی که بر بساط چون تو مدبری نهاده ایم پی آن بر کشیده به و آن زبان که بر تعظیم شأن چون توی ثنا گفته گنگ و لال به آن مدبر سیاست قهر خود بر وجود آن عزیزان همی راند و نعت قدم بحکم کرم میگفت اگر دست و پای و زبان و سمع شما درین دعوی برفت باک مدارید که من شما را سمعی دهم به از آن و بصری به از آن که بی یسمع و بی یبصر چنان که در خبر است کنت له سمعا یسمع بی و بصرا یبصر بی و یدا یبطش بی و در قرآن مجید است فلنحیینه حیاة طیبة
روایت کنند از مصطفی صلوات الله و سلامه علیه که شب قرب و کرامت چون بآسمان چهارم رسیدم آوازی حزین بسمع ما رسید که آمنا برب العالمین جبرییل گفت یا سید این آواز امت موسی است که در عشق این حروف فرو شده و در این حدیث بمانده و تا ابد هم برین صفت باشند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş