۱۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی فلما أحس عیسی منهم الکفر الایة معنی احساس دانستن است و یافتن بخرد و دیدن بحاسه بصر میگوید که چون عیسی ع بدانست و دریافت که جهودان بر کفر محکم ایستاده اند و اصرار ایشان بر کفر دید و قصد قتل عیسی ع میکردند و ساز بد که پنهان می ساختند عیسی ع در آن حال از ایشان برگشت و راه گریز گرفت تا بقومی حواریان در افتاد یعنی گازران که جامها می شستند و سپید میکردند از ایشان نصرت خواست بر جهودان و گفت من أنصاری إلی الله انصار جمع نصیر است چنان که اشهاد جمع شهید و الی بمعنی مع است چنان که گفت آنجا و لا تأکلوا أموالهم إلی أموالکم یعنی مع اموالکم و عرب گویند الذود الی الذود ابل یعنی مع الذود و معناه من یضیف نصرته ایای الی نصرة الله آن کیست از شما که مرا نصرت کند با آنکه الله مرا نصرت میدهد گفته اند این نصرت زبان است و اثبات حجت که میطلبید نه نصرت شمشیر قال الحواریون نحن أنصار الله حواریون گفتند که ما یارانیم خدای را و این بر فراخی مجال عرب است در سخن ایشان مراد بآن نصرت دین است چنان که گفت إن تنصروا الله ینصرکم یعنی ان تنصروا دین الله جای دیگر گفت و ینصرون الله و رسوله ای و ینصرون دین الله و رسوله اما حواریون خلافست میان علما که این نام ایشان را از بهر چه نهادند قومی گفتند از بهر آنکه جامهای سپید داشتند عیسی ع بایشان در رسید و ایشان همه سپید جامه بودند صید ماهی میکردند و درست آنست که گازران بودند کانوا یحورون الثیاب ای یبیضونها و زن را حوراء گویند به آن معنی که سیاهه چشم وی سیاه باشد و سپیده سخت سپید و خالص رسول خدا ص گفت هر پیغامبری را حواری است حواری ما زبیر بن العوام است این خبر دلیل است که حواری نامیست خاصگیان هر پیغامبری را ازین جاست که قتاده گفت ان الحواریین کلهم من قریش ابو بکر و عمر و علی و حمزة و جعفر و ابو عبیدة بن الجراح و عثمان بن مظعون و عبد الرحمن ابن عوف و سعد بن ابی وقاص و عثمان ابن عفان و طلحه ابن عبید الله و الزبیر ابن العوام و در قصه این آیت گفته اند که مریم عیسی ع را با حرفت صباغی داد پیش مهتر صباغان چون آن حرفت بدانسته بود و دریافته آن مهتر صباغان جامهای بسیار بوی داد و بر هر جامه نشان کرد بر آن رنگ که میخواست آن گه به عیسی گفت این جامها رنگارنگ می باید هر یکی چنان که نشان کرده ام به رنگ میکن این بگفت و به سفری بیرون شد و جامها بعیسی سپرد عیسی رفت و آن جامها همه در یک خنب نهاد بر یک رنگ راست و گفت کونی باذن الله علی ما ارید منک پس آن گه مهتر صباغان زود از سفر باز آمد و آن جامها دید در یک خنب نهاده و بیک رنگ داده دل تنگ شد گفت این جامها تباه کردی عیسی گفت جامها چون خواهی و بر چه رنگ خواهی تا چنانک تو خواهی از خنب بیرون آرم چنان کرد یکی سبز آمد یکی زرد یکی سرخ چنانک مراد بود آن مرد از کار وی عجب درماند و دانست که بجز صنع الهی نیست بوی ایمان آورد و اصحاب وی همه ایمان آوردند و نصرت دین وی کردند این است که رب العالمین گفت قال الحواریون نحن أنصار الله کلبی گفت حواریون دوازده مرد بودند و از خاصگیان عیسی که بر راه اتباع وی راست رفتند و درست آمدند همیشه با وی بودند و هرگز از وی جدا نگشتند هر گه که گرسنه شدندی گفتندی یا روح الله جعنا عیسی دست بر زمین زدی و هر یکی را دو رغیف بیرون آوردی و در حال تشنگی میگفتند عطشنا یا روح الله عیسی دست در زمین زدی آب بر آمدی تا ایشان بیاشامیدندی پس ایشان گفتند یا روح الله کیست از ما فاضلتر که بتو ایمان آوردیم و بر پی تو ایستادیم چون گرسنه شویم ما را طعام دهی و در تشنگی آب دهی عیسی گفت از شما فاضلتر آنست که بدست خویش کار کند و از کسب خویش خورد ایشان چون این سخن بشنیدند حرفت گازری بیاموختند و از کسب خویش خوردند ایشانند که رب العالمین نام ایشان حواریان نهاد و از ایشان حکایت کرد که گفتند آمنا بالله و اشهد بأنا مسلمون ربنا آمنا هم از قول حواریان است میگوید خداوند ما ما ایمان داریم و بگرویدیم بما أنزلت بآنچه فرو فرستادی از آسمان یعنی کتاب انجیل و اتبعنا الرسول و بر پی رسول ایستادیم یعنی عیسی ع فاکتبنا مع الشاهدین ای مع محمد ص و امته و هم الذین ذکرهم الله فی قوله لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا و مکروا یعنی الذین احس عیسی منهم الکفر ایشان که عیسی ازیشان کفر معلوم کرده بود مکر ساختند و مکر ایشان آن بود که چون عیسی و مادر از میان ایشان بیرون شدند و پس با حواریان بایشان باز آمد و دعوت کرد ایشان قصد عیسی کردند و دار زدند تا وی را بردار کنند رب العالمین گفت و مکر الله ایشان ساز نهانی ساختند و الله ساز نهانی ساخت گفتند که مکر سازی بود پوشیده و باشد که مفسدت را کنند و باشد که مصلحت را و مکر الله جز مصلحت را نباشد و غدر با آن نبود که الله تعالی پاک است و منزه از غدر کردن این هم چنان است که خود را جل جلاله کید گفت و آن گه در آن کید از غرور پاک و منزه است بخلاف مخلوق که کید او با غرور است و مکر او با غدر پس مکر خالق بمکر مخلوق نماند هم نامی هست لکن هم سانی نیست و درین آیت رد جهمیان ظاهر است و اهل سنت را بحمد الله در آن حجت قاهر و مکر الله گفته اند که مکر الله اینجا آنست که پیغام داد به عیسی تا فرا حواریان گفت که آن کیست از شما که رضا دهد تا شبه من بر وی افکنند و وی را ببدل من بردار کنند و بهشت او را بود یکی از ایشان اجابت کرد آنست که الله تعالی گفت شبه لهم وهب ابن منبه گفت در بیان این قصه که عیسی شبی نشسته بود با حواریان و ایشان را وصیتها میکرد و نصیحتها میگفت آن گه گفت یکی از شما امشب بمن کافر شود و مرا بچند درم بفروشد پیش از آنکه خروه بانگ کند و روشنایی روز پدید آید تا درین سخن بودند جهودان بیامدند و عیسی ع را در آن میانه شب ببردند و دار زده بودند تا وی را بردار کنند الله تعالی آن شب فرمان داد تا جهان تاریک گشت تاریکی عظیم که ایشان یکدگر را نمی دیدند فریشتگان آمدند در آن ساعت و عیسی ع را رهانیدند از دست ایشان آن مرد که عیسی ع او را نام زد کرده بود بکفر و بیگانگی نام وی یهودا بود بجهودان گفت مرا چه دهید اگر من شما را بعیسی دلالت کنم سی درم بوی دادند وی بیامد و عیسی در خانه بود که روزن به بیرون داشت چون در خانه شد الله تعالی شبه عیسی بر وی افکند و جبرییل آمد عیسی را از آن روزن به آسمان برد جهودان از پس آن مرد در رفتند و آن مرد را بر صورت عیسی دیدند وی را بگرفتند و بردار کردند و بعد از آن مادر عیسی و زنی دیگر آمدند بپای دار و میگریستند رب العالمین فرمان داد تا عیسی بیامد و ایشان را گفت چرا می گریید ایشان گفتند بتو میگرییم عیسی گفت شما دلتنگ نباشید که الله تعالی مرا بآسمان برد و با من نیکوییها کرد و جز خیر و راحت پیشم نیامد و این مرد را که بردار کردند الله تعالی شبه من بر وی افکند تا جهودان پنداشتند که آن من بودم این است که رب العالمین گفت و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین جهودان پنداشتند که ایشان دست بردند بآن مکر که ساختند و مکر الله به است و ساز او مه تواریخیان گفتند که عیسی سی و سه ساله بود که او را بآسمان بردند از بیت المقدس شب قدر از ماه رمضان و سی ساله بود که از آسمان بوی وحی آمد چنان که مدت نبوت و ابلاغ وی سه سال بر آمد آن گه او را بآسمان بردند و مریم آن گه که بوی بار گرفت سیزده ساله بود و بعد از رفع عیسی ع شش سال بزیست و ولادت عیسی بعد از ملک اشکانیان بود به پنجاه و یک سال و بعد از غلبه اسکندر بزمین بابل بشصت و پنج سال و عیسی به بیت لحم زاد که منزلی است از منازل مسجد اقصی مصطفی ص شب معراج آنجا فرود آمد و نماز کرد قوله إذ قال الله یا عیسی إنی متوفیک در معنی متوفیک دو قول گفته اند یکی آنست که الله گفت یا عیسی من ترا ستاننده ام و گیرنده و از دنیا بسوی خود بر آورنده بی مرگ همانست که جای دیگر گفت فلما توفیتنی ای قبضتنی الی السماء و أنا حی این قول کعب است و حسن و کلبی و مطر وراق و ابن جریج و ابن زید و برین قول توفی را دو تأویل است یکی آنکه رافعک الی وافیا ای تاما لم ینالوا منک شییا چیزی که بتمامی از کسی بستانی گویی توفیت کذا و استوفیته یعنی که من ترا به آسمان بر آرم با شخص تمام که این دشمنان از تو هیچ چیز نکاهند و نگیرند دیگر آنست که انی متوفیک ای متسلمک یقال توفیت منه ای تسلمته یعنی که من ترا با خود پذیرم و سوی خویش برآرم قول دیگر آنست که از ابن عباس روایت کرده اند انی متوفیک ای ممیتک توفی برین قول مرگ است و آن را دو تأویل است یکی آنکه وهب گفت توفی الله عیسی ثلاث ساعات من النهار ثم رفعه الیه تأویل دیگر آنست که ضحاک گفت بر تقدیم و تأخیر انی رافعک الی و مطهرک من الذین کفروا و متوفیک بعد انزالک من السماء میگوید ترا بسوی خویش برآرم و از کافران برهانم و آن گه بعاقبت ترا بدنیا فرستم و بمیرانم روی ان النبی ص قال انا اولی بعیسی بن مریم لانه لم یکن بینی و بینه نبی و انه نازل علی امتی و خلیفتی علیهم فاذا رأیتموه فاعرفوه فانه رجل مربوع الحلق الی الحمرة و البیاض سبط الشعر یهلک الله فی زمانه مسیح الضلالة الکذاب الدجال و یلبث فی الارض اربعین سنة و فی روایة کعب اربعا و عشرین سنة ثم یتزوج و یولد له یتوفی و یصلی المسلمون علیه و یدفنونه فی حجرة النبی ص و روی ان النبی ص قال کیف یهلک امة أنا فی اولها و عیسی فی آخرها و المهدی من اهل بیتی فی وسطها قال ابن عباس ما لبس موسی الا الصوف حتی قبض و ما لیس عیسی الا الشعر حتی رفع و قال ابن عمر رأینا النبی ص یبتسم و هو فی الطواف فقیل له فی ذلک فقال استقبلنی عیسی فی الطواف و معه ملکان و مطهرک من الذین کفروا تطهیره من الکافرین اخراجه من بینهم و قیل تخلیصه من قتلهم لان ذلک نجس طهره منه و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا إلی یوم القیامة ابن زید گفت این ترسایان اند که در هر شهری که باشند مه از جهودان باشند نه بینی که ترسایان را در دنیا مملکت و عزت و منعت است و جهودان را جز خواری و مهانت و فرومایگی نیست و برین قول معنی اتباع دعوی محبت است نه اتباع دین و ملت و قول درست آنست که اتباع جز اتباع دین و ملت نیست و این کاف اتبعوک با مصطفی ص میشود و معنی آنست که ایشان که بر پی تو رفتند یا محمد در توحید و تصدیق هم ایشانند که اتباع دین عیسی ع و ملت وی کردند براستی و درستی و او را ببندگی الله و رسالت وی اقرار دادند یا محمد اینان برتر جهودان و ترسایانند امروز در برهان و حجت تا بقیامت و فردا در درجات بهشت با نعمت و کرامت آن جهودان و ترسایان در اسفل السافلین و این مؤمنان در اعلی علیین ثم إلی مرجعکم فأحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون این مختلفان درین آیت پنج قوم اند یکی مسلمانان اند که می گویند که الله یکی و موسی ع و عیسی ع و محمد ص رسولان او و دیگر جهودان اند که میگویند موسی رسول او و عیسی و محمد ص نه و سدیگر گروه ترسایان اند یک گروه می گویند که عیسی ع خداست و یک گروه می گویند که فرزند است و مادر وی زن و محمد ص پیغامبر نه آن گه خبر داد از سرانجام این چهار گروه که کافرند و آن یک گروه که مسلمان اند فأما الذین کفروا الآیة اما این چهار گروه که کافران اند فأعذبهم عذابا شدیدا فی الدنیا و الآخرة ایشان را عذاب کنم عذابی سخت در دنیا بشمشیر و گزیت و در آخرت آتش جاوید و أما الذین آمنوا و عملوا الصالحات اما آن یک گروه که مسلمان اند که ایشان را ایمان است و عمل صالح ایمان فعلی باشد از بنده که مقتضی آن امن بود از عذاب خدا و عمل صالح فعلی بود که مقتضی آن صلح باشد میان بنده و میان خدا فیوفیهم أجورهم میگوید جزاء کردار ایشان و ثواب طاعات ایشان بتمامی بایشان رسانیم و از مزد کار ایشان هیچ چیز ضایع نکنیم و نکاهیم همانست که جای دیگر گفت إنا لا نضیع أجر من أحسن عملا آن گه گفت و الله لا یحب الظالمین الله ظلم نه پسندد و ظالمان را دوست ندارد یعنی که چون ظلم دوست ندارم بدانید که خود نکنم و با خلق خود پیش نگیرم که آن کس که چیزی دشمن دارد خود نکند خاصه که از آن مستغنی و بی نیاز باشد ذلک نتلوه علیک حقیقت تلاوت اتباع است یعنی که خواننده لفظ بر پی لفظ می دارد و حق تلاوت چنان که آنجا گفت یتلونه حق تلاوته آنست که تدبر و تتبع معنی بر پی لفظ دارد و بمقتضی آن کار کند و خدای عز و جل در قرآن جایها اضافت تلاوت و قراءة با خود کرد از آن در قرآن فراوان است و ظاهر آن همه رد جهمیان است و گفت مصطفی ص شاهد آنست کأن الناس لم یسمعوا القرآن حین سمعوه من الرحمن یتلوه علیهم ذلک نتلوه علیک من الآیات معنی آنست که این قصه عیسی و مریم که ما بر تو خواندیم از علامات رسالت و برهان نبوت تو است یا محمد که آن خبرها غیب است که نه بمشاهدت دیده و نه از کتابی برخوانده ای بلکه ما ترا از آن خبر دادیم و از ذکر حکیم یعنی لوح محفوظ با تو بگفتیم و اللوح المحفوظ معلق بالعرش من درة بیضاء و گفته اند که ذکر حکیم قرآن است فانه المحکم من الباطل و هو المشار الیه بقوله تعالی کتاب أحکمت آیاته

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.