۱۲ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و من أظلم ممن افتری علی الله کذبا الایة دروغ نهادن و دروغ بستن بر الله جل جلاله بحکم ظاهر و بر لسان تفسیر آنست که شرح دادیم و در قصه مسیلمه و عیسی بیان آن کردیم اما بر زبان اهل اشارت و بر ذوق جوانمردان طریقت آن را سری دیگر است و رمزی دیگر بحکم آن خبر که مصطفی ص گفت ان لکل آیة ظهرا و بطنا
و حقیقت این سر آنست که هر که دعوی معرفت الله کند بحقیقت مفتری است که جلال احدیت از معرفت آب و خاک پاک و مستغنی است
پیران طریقت ازینجا گفته اند من ذکر فقد افتری و من صبر فقد اجتری و من عرف فقد ابتری و جنید گفته اکبر ذبنی معرفتی ایاه مهینه گناه من شناخت وی است یعنی که میگوید وی می پندارد و دعوی میکند که او را بسزای او بحقیقت حق او بحدود عزت او بشناختم و این شناخت از آدمی خود می ناید و فهم و وهم او خود بدان نرسد و این شناخت جز در علم ربوبیت نگنجد که بحقیقت او خود را شناسد و خود را داند یقول الله تعالی و ما قدروا الله حق قدره نعت حدثان را بقدم راه نیست و هر چه از پرگار قدرت بعالم جهلیت آمد در اسر تلوین است و تلوینات را بهییت تمکین راه نیست هر که راهبر او نظر و استدلال است بر پی خود می رود و هر که بر پی خود رود جز مغرور نیست و هر که آرزومند معرفت است نصیب جوی است و هر که نصیب جوی است جز خود پرور و خود پرست نیست
دور باش از صحبت خود پرور عادت پرست
بوسه بر خاک کف پای زخود بیزار زن
آدمی نبود پس بود است و نبود پس بود نیست است و از نیست معرفت هست
چون آید کسی که موجود بین العدمین بود هیچ چیز است و در هیچ چیز همه چیز چون آید نه دولت بحیلت آید نه معرفت بعلت نه سعادت بعبادت بود نه معرفت بکفایت شبلی گفت ما عرفتموه بعرفانکم و أدرکتموه بعلومکم و آرایکم و عقلتموه بأوهامکم و أفهامکم و قدرتموه فی عقایدکم و قلوبکم فهو مصروف الیکم مخلوق مثلکم
و لقد جیتمونا فرادی الایة ما دخلت الدنیا الا بوصف التجرد و لا خرجت الا بحکم التفرد ثم الاثقال و الاوزار لا یأتی علیها حصر و لا مقدار فلا مالکم اغنی عنکم و لا حالکم یدفع عنکم و لا لکم شفیع یخاطبنا فیکم لقد تقطع بینکم و ضل عنکم ما کنتم تزعمون
إن الله فالق الحب و النوی دانه طعام شکافد تا از آن نبات بیرون آید و قوت را بشاید همچنین دانه دل شکافد تا جوهر اخلاص روی نماید و خلاص بنده در آن بود آن یکی سبب قوام نفس بنده و این یکی سبب ثبات ایمان بنده و هر دو را خود پروراننده و روزی رساننده دل را می پرورد بمشاهده خود نفس را می پرورد بنعمت خود و آن گه آن نفس مرکب این دل ساخته تا در میدان عبادت بر وی سواری کند و منازل طاعات بوی باز برد تا بمقصد و أن إلی ربک المنتهی رسد اینست روز پیروزی و سعادت بی نهایت و دولت بیکران که بنده را بر آمد رایگان ریحان افتخار از خار افتقار بر دمیده و صبح شادی از مطلع آزادی برآمده
فالق الإصباح و جعل اللیل سکنا اگر بصبح کون اقطار عالم روشن کرد چه عجب گر بصبح معرفت اسرار دل روشن کند یکی از پیران طریقت گفته که فالق الإصباح ای فالق القلوب بشرح انوار الغیوب و منور الاسرار بذکر الاخیار و روح الاخبار
و هو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البر و البحر ستارگان سعادت و اختران آسمان ملت بحقیقت یاران رسول اند مصطفی ص گفت اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم ارکان خلایق اند و برهان حقایق عنوان رضاء حق اند و ملوک مقعد صدق ایمه اهل سعادت اند و انصار نبوت و رسالت و مستوجب ترحم امت
بهر کدام که اقتدا کنی اقتداء درست و از هر یکی که دین گیری دین تمام راه ایشان راه هدی و کلمه ایشان کلمه تقوی و مطلوب ایشان فردوس اعلی و مقصود ایشان دیدار و رضاء مولی مثل اصحابی مثل النجوم من اقتدی بشی ء منها اهتدی
و هو الذی أنشأکم من نفس واحدة از روی اشارت میگوید شما را بیافریدم از آدم آن نفس یگانه که در آفریدگان کس را ندادم آن دولت که وی را دادم و آن منزلت و رتبت که وی را نهادم خود را جل جلاله أحسن الخالقین گفت و آدم را فی أحسن تقویم گفت یعنی که الله است نیکوتر آفرینندگان و آدم است نیکوتر آفریدگان ای آدم در خالقیت یگانه منم و در مخلوقان یگانه تویی
همانست که در بعضی اخبار بیارند در صفت خلقت آدم که رب العزه گفت جل جلاله احببت شییا فخلقته فردا لفرد
و هو الذی أنزل من السماء ماء الایة هو اشارت است بذات احدیت الذی اشارت است بصفات ربوبیت انزل اشارتست بصنع الهیت خداوندی موجود بذات موصوف بصفات معروف بصنایع و آیات و گفته اند هو اشارتست فرا هست تا شنونده گوش بدان دارد و جوینده بدان راه یابد و نگرنده فرا آن بیند الذی کنایت است از هست تا شنونده آشنا گردد و جوینده بینا و خواهنده دانا و آن در قرآن چهل کم یکی اند بیست از آن بی واو و نوزده با واو
أنزل من السماء ماء تا بآخر آیت همه نشانست که کردگار یکتا است و در خدایی بی همتا است و در قدرت بی احتیال است و در قیمومیت بی گشتن حال است و در ملک ایمن از زوال است و در ذات و نعت متعال است رب العالمین بندگان را برین توحید میخواند نبینی که در آخر آیت میگوید انظروا در نگرید تا بدانید و بدانید تا دریابید اینجا بنظر می فرماید جای دیگر میگوید و ما یتذکر إلا من ینیب نظر نکند و نپذیرد و یادگار نشناسد مگر آن کس که دل با حق راست دارد و نظر وی پیش چشم خویش دارد اینست اشارت آخر آیت که گفت إن فی ذلکم لآیات لقوم یؤمنون بآیات قدرت آن کس راه برد که بآیت صفت ایمان دارد از الله وی شرم دارد که از نظر وی خبر دارد و از الله وی باک دارد که الله را بر خود قادر داند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş