۱۲ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و إذا سمعوا ما أنزل إلی الرسول الایة این آیت در شأن نجاشی است نام وی اصحمه و هو بالحبشیة عطیة ملک حبشه بود والی زمین مهاجرة الاولی و نجاشی اول ترسا بود پس مسلمان شد و این آیت در شأن اوست و قوم او که مسلمان شدند از اهل ولایت او چون قرآن بشنیدند چشم ایشان دیدند که آب می ریخت از شادی و بیداری آنچه بشناخته بودند از حق که از قرآن آن شنیدند راست که در انجیل خوانده بودند و گفته اند که این در شأن وفد یمن آمد که بر ابو بکر صدیق آمدند و گفتند اقرأ علینا القرآن قرآن بر ما خوان ابو بکر چیزی از قرآن بر ایشان خواند ایشان از سر صفاء وقت و سوز دل خوش بزاریدند و بگریستند ابو بکر صدیق که ایشان را چنان دید او را خوش آمد گفت هکذا کنا فقست القلوب پس رب العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد و إذا سمعوا ما أنزل إلی الرسول یعنی القرآن تری أعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق و مصطفی ص ایشان را گفته ارق الناس اهل الیمن یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین یعنی مع امة محمد ص الذین یشهدون بالحق همی گویند خداوندا ما ایمان آوردیم ما را در این امت محمد نویس ایشان که گواهی بسزا و راستی دهند همانست که جای دیگر گفت لتکونوا شهداء علی الناس معنی دیگر فاکتبنا مع الشاهدین یعنی مع من شهد من انبیایک و صالحی عبادک بأنه لا اله الا انت ما را در جمله آن پیغامبران و نیکمردان نویس که گواهی میدهند بخداوندی و یکتایی تو و ما لنا لا نؤمن بالله قوم نجاشی که مسلمان شدند چون بازگشتند با دیار و وطن خویش کافران ایشان را ملامت کردند و زبان در ایشان نهادند که ترکتم ملة عیسی و دین آبایکم دین پدران خویش و ملت عیسی بگذاشتید ایشان جواب دادند که و ما لنا لا نؤمن بالله و ما جاءنا من الحق این ما لنا در لغت عرب در جای لم نهادند میگوید چرا ایمان نیاریم و چه رسید ما را که بنگرویم بخدا و بآنچه بما آمد از رسول و قرآن و نطمع أن یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین ای مع امة محمد ص این قوم صالحان امت محمداند که جای دیگر میگوید أن الأرض یرثها عبادی الصالحون فأثابهم الله بما قالوا الایة رب العالمین جزاء ایشان بهشتها داد بآنچه گفتند که فاکتبنا مع الشاهدین و نیز گفتند و نطمع أن یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین و بآن گفتار ایشان اخلاص پیوسته بود که بآخر گفت و ذلک جزاء المحسنین ای المخلصین این دلیل است که اخلاص قرین قول و عمل می باید تا مستحق ثواب گردد آن گه صفت کافران و مآل و مرجع ایشان نیز بگفت و الذین کفروا و کذبوا بآیاتنا أولیک أصحاب الجحیم الجحیم النار الشدیدة الوقود یقال جحم النار اذا زاد فی ایقادها و جاحم الحرب اشد مواضعها یا أیها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما أحل الله لکم این آیت در شأن عثمان بن مظعون آمد که رهبانیت بر دست گرفته بود و در سرای خود سرب ساخته بود و در آن می بود بروز چیزی نمی خورد و بشب خواب نمیکرد و گوشت نمی خورد و با اهل خود نمی بود و این عثمان بن مظعون الجمحی از مهینان و بهینان صحابه بود رسول خدا وی را برادر خواند و چون از دنیا بیرون شد مصطفی ص بخانه وی شد وی را مرده دید او را بوسه داد چون عثمان این رهبانیت بر دست گرفت قومی از صحابه را از وی آرزوی آمد و بوی پیوستند در خانه وی و در موافقت سیرت وی ابو بکر صدیق از ایشان بود و عمر و علی و عبد الله بن مسعود و المقداد بن الاسود الکندی و سالم مولی ابی حذیفة بن عتبه و سلمان الفارسی و ابو ذر و عمار این جماعت در خانه وی در آن سرب می بودند بروز روزه می داشتند و بشب قیام میکردند و بر جامه خواب نمی خفتیدند و گوشت و چربش نمی خوردند و گرد زنان نمی گشتند و بوی خوش بکار نمی داشتند و پلاس می پوشیدند و یکبارگی از دنیا و لذات دنیا اعراض کردند و همت کردند که در زمین سیاحی کنند و رهبانیت بر دست گیرند و تنهای خود را خصی گردانند روزی زن عثمان مظعون نام وی خوله در حجره عایشه شد و رسول خدا حاضر بود از عایشه پرسید که آن زن کیست عایشه وی را خبر کرد گفت ما لی اراها باذ الهییة چونست که وی را ناساخته و ناآراسته می بینم و پژمرده خوله قصه عثمان و آن جماعت مصطفی را باز گفت رسول خدا خشم گرفت برخاست و بدر سرای عثمان شد و ایشان را از آن نهی کرد و گفت انی لم اومر بذلک ان لأنفسکم علیکم حقا فصوموا و أفطروا و قوموا و ناموا فانی اقوم و انام و اصوم و أفطر و آکل اللحم و الدسم و آتی النساء و من رغب عن سنتی فلیس منی پس رسول خدا مردمان را جمع کرد و ایشان را خطبه خواند و گفت ما بال اقوام حرموا النساء و الطعام و الطیب و النوم و شهوات الدنیا اما انی لست آمرکم ان تکونوا قسیسین و رهبانا فانه لیس فی دینی ترک اللحم و النساء و لا اتخاذ الصوامع و ان سیاحة امتی الصوم و رهبانیتهم الجهاد اعبدوا الله و لا تشرکوا به شییا و حجوا و اعتمروا و أقیموا الصلاة و آتوا الزکاة و صوموا رمضان و استقیموا یستقم لکم و انما هلک من کان قبلکم بالتشدید شددوا علی انفسهم فشدد الله علیهم فأولیک بقایاهم فی الدیارات و الصوامع رسول خدا ایشان را از آن نهی کرد و بر وفق آن آیت آمد که یا أیها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما أحل الله لکم زید بن اسلم روایت کند از پدر خویش که عبد الله بن رواحه را مهمانی رسید و شغلی را از خانه بیرون شد اهل وی طعام پیش مهمان ننهاد و انتظار عبد الله کرد چون باز آمد گفت چرا طعام بمهمان ندادی و از بهر من او را باز داشتی گفت طعام اندک بود میخواستم که تو نیز در رسی و با یکدیگر بخوریم عبد الله گفت اکنون که چنین کردی آن طعام بر خود حرام کردم اهل وی گفت اگر تو نخوری من نیز بر خود حرام کردم مهمان گفت اگر شما نخورید بر من نیز حرام گشت عبد الله گفت یا فلانه دانی چه کنی طعام بیار تا با یکدیگر موافقت کنیم و بنام خدا دست فرا کنیم و بکار بریم بامداد عبد الله رفت و با رسول خدا گفت که ما شب چنین کردیم رسول گفت احسنت یا عبد الله در آن حال جبرییل آمد و این آیت در شأن وی فرو آورد و روایت کنند از ابن عباس که مردی گفت یا رسول الله انی اصبت من اللحم فانتشرت و أخذتنی شهوة فحرمت اللحم فانزل الله هذه الآیة یا أیها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما أحل الله لکم یعنی اللذات التی تشتهیها النفوس و تمیل الیها القلوب مما احل لکم من المطاعم الطیبة و المشارب اللذیذة و لا تعتدوا لا تجاوزوا الحلال الی الحرام و گفته اند اعتدا اینجا خصی کردن است خویشتن را و قطع آلت تناسل رب العالمین گفت مکنید که این اعتداست از حدود و اندازه شرع درگذشتن و الله تعالی ایشان را که این کنند دوست ندارد و فی الخبر ان عثمان بن مظعون اتی النبی ص فقال ایذن لی فی الاختصاء فقال رسول الله ص لیس منا من خصی و لا اختصی ان خصاء امتی الصیام فقال یا رسول الله ایذن لنا فی السیاحة فقال ان سیاحة امتی الجهاد فی سبیل الله قال یا رسول الله ایذن لنا فی الترهب فقال ان ترهب امتی الجلوس فی المساجد انتظار الصلاة و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا عبد الله مبارک گفت الحلال ما اخذته من وجهه و الطیب ما غذی و نما فاما الجوامد و الطین و التراب و ما لا یغذی فمکروه الا علی جهة التداوی و اتقوا الله الذی أنتم به مؤمنون روی عن عایشة و ابی موسی الاشعری ان النبی ص کان یأکل الدجاج و الفالوذ و کان یعجبه الحلواء و العسل و قال ان المؤمن حلو یحب الحلاوة و قال فی بطن المؤمن زاویة لا یملأها الا الحلواء و روی ان الحسن کان یأکل الفالوذ فدخل علیه فرقد السبخی فقال یا فرقد ما تقول فی هذا فقال لا آکله و لا احب اکله فأقبل الحسن علی غیره کالمتعجب و قال لعاب النحل بلباب البر مع سمن البقر هل یعیه مسلم و جاء رجل الی الحسن فقال ان لی جارا لا یأکل الفالوذ قال فلم قال یقول سمن البقر لا نؤدی شکره فقال الحسن فیشرب الماء البارد قال نعم قال ان جارک جاهل ان نعمة الله علیه فی الماء البارد اکثر من نعمته علیه فی الفالوذ قوله لا یؤاخذکم الله باللغو فی أیمانکم ابن عباس گفت چون این آیت فرو آمد که لا تحرموا طیبات ما أحل الله لکم ایشان گفتند یا رسول الله ما سوگند خورده بودیم بر آن کار که پیش داشتیم اکنون کفارت سوگندان ما چیست رب العالمین کفارت آن پدید کرد إطعام عشرة مساکین الی آخره اما نخست بیان سوگندان کرد و لغو و تحقیق از هم جدا کرد گفت لا یؤاخذکم الله باللغو فی أیمانکم لغو یمین بر جمله آنست که در زبان گوینده میرود از سوگندان بی عزیمت بر عقد سوگند خوردن عرب به آن بس گوینده اند لا و الله بلی و الله و در سورة البقرة بشرح ترازین گفته آمد و لکن یؤاخذکم بما عقدتم الأیمان ابن کثیر و نافع و ابو عمرو و حفص عن عاصم عقدتم بتشدید خوانند بمعنی مبالغت بی ارادت تکثیر حمزه و کسایی و ابو بکر عن عاصم بتخفیف خوانند و هو الاصل ابن عامر بالف خواند عاقدتم و هو ایضا للواحد کقوله عافاه الله و عاقبت اللص بما عقدتم الأیمان ای قصدتم و تعمدتم و أردتم و نویتم کقوله بما کسبت قلوبکم فکفارته یعنی فکفارة ما عقدتم من الایمان اذا حنثتم اطعام عشرة مساکین کفارت آن سوگند که دروغ کنند طعام دادن ده درویش است هر درویشی را یک مد و المد رطل و ثلث این مذهب شافعی است و مذهب ابو حنیفه آنست که اگر گندم دهد هر درویشی را نیم صاع بدهد و اگر جو دهد یا خرما یا مویز یک صاع تمام بدهد و مذهب شافعی لا بد حبوب دهد نه قیمت آن دهد و نه آرد و نه نان و نه تغدیت و نه تعشیت که بنزدیک وی اعتبار بنص است و از نص تجاوز نکند اما ابو حنیفه قیمت آن روا دارد و همچنین بجای حبوب آرد و نان ما تغدیت و تعشیت جایز دارد که بنزدیک وی اعتبار بمنفعت و مصلحت است و بقول شافعی کفارت الا بآزاد مسلمان محتاج نباید داد و بقول بو حنیفه کفارت علی الخصوص بیرون از زکاة باهل ذمت روا باشد که دهند و دلیل شافعی قول خداست جل جلاله و لا تؤتوا السفهاء أموالکم قال و الکفر من اسفه السفه یقول الله تعالی ألا إنهم هم السفهاء و دلیل ابو حنیفه آنست که گفت جل و عز و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و أسیرا قال و الاسیر لا یکون الا من الکافرین من أوسط ما تطعمون أهلیکم میگوید از میانه آن طعام که اهل خویش را میدهید نه نفیس تر طعام توانگران و نه خسیس تر آن نه بهینه طعام توانگران و نه بترینه طعام درویشان و قیل من أوسط ما تطعمون أهلیکم یعنی المد لان هذا القدر وسط فی الشبع أو کسوتهم شافعی گفت هر چه نام کسوت بر آن افتد چون ازار و ردا و پیراهن روا باشد ابو حنیفه گفت جامه ای باید جامع که کسوت را بشاید و عمامه روا نباشد که کسوت را نشاید أو تحریر رقبة برده ای باید مؤمن که جای دیگر مقید گفت فتحریر رقبة و شافعی این بر اصل خود بنا کرد که یحمل المطلق علی المقید و نیز در خبر است اعتقها فانها مؤمنة و بو حنیفه رقبه کافره روا بیند مگر در کفارت قتل و رقبه خرد و بزرگ و نرینه و مادینه در آن یکسانست اما اگر عیبی دارد که وی را از عمل باز دارد چون نابینایی در چشم و گنگی در زبان و شلل در اعضا روا نباشد و اگر عیبی بود که وی را از عمل مقصود باز ندارد چنان که اعور بود یا یک انگشت ندارد و امثال این جایز باشد و سوگند خواره که کفارت میکند درین هر سه مخیر است که رب العالمین بلفظ تخییر گفت اما فاضلتر آنست که نفع مردم بیشتر در آن است اگر در روزگار قحط و جدوبت باشد که مردم را حاجت بقوت و طعام بیشتر بود طعام اولی تر و نیکوتر که قوام حیات درین طعام است و مردم را بدان حاجت است و اگر روزگار خصب بود و فراخی و مردم از قوت و طعام در نمانند اعتاق و کسوت فاضل تر پس اگر ازین سه درماند و درویش باشد چنان که از قوت خود و عیال وی در یک شبانروز هیچ چیز بسر می نیاید روزه دارد سه روز پیوسته یا گسسته و پیوسته تمامتر و نیکوتر و بیک قول شافعی واجب فذلک قوله فمن لم یجد فصیام ثلاثة أیام ذلک ای الذی ذکرت کفارة أیمانکم إذا حلفتم علی یمین فرأیتم غیرها خیرا منها چون سوگند خورید کاری را که کنید و ناکردن به یا نکنید و کردن به از سوگند خود بازآیید و آن کنید که بهتر است و نیکوتر پس آن گه آن سوگند را کفارت کنید روی عبد الله بن سمرة قال قال رسول الله ص یا عبد الرحمن بن سمرة لا تسأل الامارة فانک ان اوتیتها عن مسیلة وکلت الیها و ان اوتیتها عن غیر مسیلة اعنت علیها و اذا حلفت علی یمین فرأیت غیرها خیرا منها فکفر عن یمینک و آت الذی هو خیر و احفظوا أیمانکم و سوگندان خویش را میکوشید بگزاف و بیداد مخورید و نام الله عرضه مسازید مانع از خیر وصلة ارحام و چون خوردید یاد دارید و نگه دارید و آن را آزرم دارید و جور را سوگند خوردن گناه است و راست داشتن آن گناه و از آن بازآمدن واجب و کفارت فریضه و جز بنام خدا و صفات وی و سخنان وی سوگند نیست قال الشافعی من حلف بغیر الله فهو یمین مکروهة و أخشی ان تکون معصیة قال النبی ص لا تحلفوا بآبایکم و لا بالانداد و قال من حلف بغیر الله فقد أشرک و روی فقد کفر قوله کفر تأویله انه اذا حلف بغیر الله و هو یعتقد تعظیم ما حلف به کتعظیم الله فقد کفر بذلک کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تشکرون

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.