۱۲ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و ما أرسلنا من رسول الآیة من زیادت توکید را در نظم سخن آورد و دلالت را بر معنی جنس میگوید هیچ رسولی نفرستادیم بهیچ گروه مگر که تا آن گروه رسول را فرمانبردار باشند بهر چه فرماید و هر حکم که کند و هر کار که برگزارد نه بدان فرستادیم تا بوی عاصی شوند و حکم از دیگری طلب کنند چنان که بشر منافق با آن جهود که حکم از کعب اشرف طلب کرد و ذکر و قصه ایشان از پیش رفت و آنچه گفت بإذن الله یعنی که این طاعت داری و حکم پذیرفتن رسول بفرمان خدا است و باذن وی و ذلک فی قوله ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و به
قال النبی ص امرت امتی أن یطیعوا امری و یأخذوا بقولی و یتبعوا سنتی فمن رضی بحدیثی فقد رضی بالقرآن و من استهزأ بحدیثی فقد استهزأ بالقرآن فقال الله تعالی ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا
و عن عایشة قالت دخل علی رسول الله ص و هو غضبان فقلت من اغضبک یا رسول الله ادخله الله النار قال اما شعرت انی امرت الناس بأمر فاذا هم یترددون
ثم قال تعالی و لو أنهم إذ ظلموا أنفسهم یعنی المنافقین بالتحاکم الی الکفار میگوید اگر آن منافقان که حکم تو نپسندیدند و حکم خود بر کافران بردند بتو آمدندید و استغفار کردندید و تو از بهر ایشان استغفار کردید الله توبت ایشان بپذیرفتید مفسران گفتند این در ابتداء اسلام بود پس منسوخ شد بآن آیت که الله گفت استغفر لهم أو لا تستغفر لهم إن تستغفر لهم سبعین مرة فلن یغفر الله لهم چون آیت آمد مصطفی ص گفت لازیدن علی السبعین فأنزل الله سواء علیهم أستغفرت لهم أم لم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم فصارت ناسخة لما قبلها
فلا و ربک لا یؤمنون این آیت در شأن زبیر بن العوام بن خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی القرشی فرو آمد حواری رسول خدا ص و عمه زاده وی پسر صفیه بنت عبد المطلب مصطفی ص در حق وی گفت ان لکل نبی حواریا و حواریی الزبیر
خصومت افتاد میان وی و میان خاطب بن ابی بلتعه حلیف انصار در آب دادن زمین پیش رسول خدا ص شدند و رسول حکم زبیر را کردکه زمین وی بالای زمین خاطب بود گفت یا زبیر اسق ثم ارسل الماء الی جارک
خاطب خشم گرفت بازگشت از پیش وی و فرا مقداد اسود گفت که حکم برای عمه زاده خود کرد رسول خدا آن سخن بشنید متغیر گشت آن گه گفت یا زبیر اسق ثم احبس الماء حتی یرجع الی الجدر و استوف حقک ثم ارسل الماء الی جارک
رسول خدا در سخن اول زبیر را فرمود تا با خصم مجامله نگه دارد و طریق افضال فرونگذارد پس چون آن خصم رسول را بخشم آورد حکم صریح کرد و حق زبیر تمام بداد و کان رسول الله ص لا یظلم فی الرضا و الغضب پس جبرییل آمد و این آیت آورد فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک الآیة لاء اول بساط لاء دوم است و لاء دوم بدل لاء اول معنی آنست که نه بخدای تو که نگرویده اند ایشان تا آن گه که ترا حاکم کنند و حکم تو بپذیرند در آن چیز که در آن اختلاف افتاد میان ایشان و بر قضیت تو به هیچ گونه معارضت نیارند و در گمان نباشند و دل خویش از آن بتنگ نیارند و براستی گردن نهند و بحقیقت تسلیم کنند
و تسلیم بر زبان شریعت و حقیقت سه قسم است تسلیم توحید و تسلیم تعظیم و تسلیم اقسام تسلیم توحید آنست که خدای را نادیده شناسی و نادریافته پذیری و تسلیم تعظیم آنست که سعی خود در هدایت حق نبینی و جهد خود در معونت وی نبینی و نشان خود در فضل وی نبینی و تسلیم اقسام آنست که بر وکیلی حق اعتماد داری و بظن نیکو تحکم وی پذیری و کوشش در حظ نفس خود بگذاری مفسران گفتند چون این اختلاف و مشاجرت میان زبیر و خاطب برفت جهودی گفت چه قوم اند اینان که بنبوت و رسالت پیغامبر خویش گواهی میدهند و تنها خویش و مالهای خویش فدای وی می کنند و آن گه او را در حکم و قضیت متهم میدارند ما که قوم موسی ایم بیک گناه که از ما بیامد موسی فرمود و حکم کرد تا یکدیگر را بکشیم هفتاد هزار بدست یکدیگر کشته شدند بدان تا خدای از ما راضی شود ما چنین کردیم و حکم و قضیت پیغامبر خویش را منقاد گشتیم و تن فدا کردیم نپنداریم که کسی آن تواند کرد که ما کردیم
ثابت بن قیس بن شماس الانصاری این سخن بشنید سوگند یاد کرد که الله تعالی دانا و آگاه است که اگر ما را فرمودی که تنهای خود بکشید ما را فرمانبردار یافتی ما تنهای خود بکشتیمی رب العالمین بر وفق قول ثابت این آیت فرستاد و لو أنا کتبنا علیهم أن اقتلوا أنفسکم أو اخرجوا من دیارکم ما فعلوه إلا قلیل منهم مفسران گفتند از آن قلیل که الله تعالی مستثنی کرد یکی عمار یاسر است دیگر عبد الله مسعود سیوم ثابت قیس و این از آن گفتند که چون آیت فرو آمد مصطفی ص گفت لکان عمار بن یاسر و عبد الله بن مسعود و ثابت بن قیس من اولیک القلیل
این سخن به عمر خطاب رسید عمر گفت و الله لو فعل ربنا لفعلنا و الحمد لله الذی لم یفعل ذلک بنا گفت و الله که اگر رب العزة بما فرمودی یعنی قتل نفس خویش ما فرمان بردیمی و الحمد لله که نفرمود و این بار بر ما ننهاد رسول خدا گفت بجواب عمر و الذی نفسی بیده الایمان اثبت فی قلوب المؤمنین من الجبال الرواسی فی الأرض بآن خدایی که جان من بید اوست که ایمان در دلهای مؤمنان محکم تر است و نشسته تر از کوه های عظیم در زمین
ابو بکر صدیق گفت یا رسول الله لو علینا انزلت لبدأت بنفسی و اهل بیتی فقال رسول الله ص ذلک لفضل یقینک علی یقین الناس و ایمانک علی ایمان الناس
و گفته اند و لو أنا کتبنا علیهم ضمیر منافقان است میگوید اگر ما برین منافقان فرض کردیمی که خود را بکشند چنان که بر بنی اسراییل فرض کردیم که خود را بکشند یا از خان و مان بیرون شند چنان که بر مهاجران فرض کردیم نکردندی آن منافقان و فرمان ما بجای نیاوردندی مگر اندکی از ایشان حسن گفت رب العزة خبر داد از علم خویش که در ایشان برفت از ازل که ایشان ایمان نیارند هم چنان که خبر داد از قوم نوح أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن
پس گفت و لو أنهم فعلوا ما یوعظون به اگر ایشان پند قرآن بشنیدندی و احکام قرآن درپذیرفتندی و فرمان حق بجای آوردندی لکان خیرا لهم و أشد تثبیتا ایشان را به بودی هم در معاش این جهانی و هم در ثواب آن جهانی و دین ایشان پاینده تر بودی و تصدیق ایشان امر خدای را محکم تر بودی
و إذا لآتیناهم و آن گه اگر چنان کنندی ما ایشان را مزد عظیم دادیمی از نزدیک خود یعنی آنچه کس قادر نیست بر آن مگر ما و آن بهشت باقی است و نعیم جاودانی در آن جهان و راه نمودن براه راست و دین حنیفی درین جهان
ابن کثیر و نافع و ابن عامر و کسایی أن اقتلوا بضم نون خوانند و همچنین أو اخرجوا بضم واو و این اختیار ابو عبید است و عاصم و حمزه نون و واو هر دو بکسر خوانند و این اختیار بو حاتم است اما ابو عمرو و یعقوب أن اقتلوا بکسر نون خوانند أو اخرجوا بضم واو و ایشان که نون و واو هر دو بضم خواندند منفصل را چون متصل نهادند چون همزه اقتلوا و اخرجوا که بفعل متصل اند هر دو مضمومند نون و واو را نیز اگر چه منفصل اند از فعل مضموم کردند و هذا علی اجراء المنفصل مجری المتصل و ایشان که هر دو بکسر خواندند نون و واو را که منفصل اند از فعل چون همزه که بدان متصل است ننهادند و هر دو را مکسور کردند علی اصل التقاء الساکنین و ابو عمرو و یعقوب که فصل کردند میان واو و نون و در نون کسر اختیار کردند و در واو ضم از آنست که در واو ضم نیکوتر است از آنجا که مانندگی دارد بواو ضمیر و اجماع در واو ضمیر واقع است بر ضم کقوله تعالی و لا تنسوا الفضل بینکم و در نون این مشابهت نیست فاختار لها الکسر لالتقاء الساکنین و لم یجریا المنفصل مجری المتصل
قوله تعالی ما فعلوه إلا قلیل منهم عامه قرا قلیل برفع خوانند مگر ابن عامر که بنصب خواند ایشان که قلیل خوانند برفع بدل نهند از ضمیر که در فعلوه است چنان که گویی ما جاءنی احد الا زید زید بدل است از احد زیرا که ما جاءنی احد الا زید و ما جاءنی الا زید بمعنی هر دو یکیست اختیار در استثناء منفی رفع است اما وجه قراءت ابن عامر که قلیلا بنصب خواند آنست که او نفی را بمنزلت ایجاب کرده است و بتمامی سخن مینگرد زیرا که ما فعلوه و مانند آن در نفی سخنی تمام است چنان که جاءنی القوم و مانند آن در ایجاب سخنی تمام است چون سخن پیش از إلا تمام بود مستثنی را در نفی بنصب کرد چنان که در ایجاب بنصب کنند و نصب اصل است در باب استثناء چون سخن پیش از إلا تمام شود
و من یطع الله و الرسول این آیت در شأن عبد الله بن زید بن عبد ربه الانصاری الخزرجی آمد صاحب الأذان او را بانگ نماز در خواب نموده بودند
بر رسول خدا ص آمد گفت یا رسول الله ما را از تو بجز دیدار این جهانی نیست
و در کار مصطفی ص چنان فتنه بود که گفت یا رسول الله بخدا که وقت بود که گرسنه باشم دست بطعام برم تو در یاد من آیی نتوانم که آن طعام خورم آن را گذارم و آیم بر تو و در تو نگرم آن گه بطعام خوردن باز روم و همچنین گفت در آشامیدن آب بوقت تشنگی و در مباشرت اهل در وقت توقان نفس گفتا چون توام یاد آیی همه بگذارم و فراموش کنم آن گه گفت فردا که ترا در درجه برترین فرود آرند در بهشت ما ترا کی بینیم این آیت بجواب وی فرو آمد و مصطفی ص گفت و الذی نفسی بیده لا یؤمن عبد حتی اکون احب الیه من نفسه و أبویه و أهله و ولده و الناس اجمعین
گویند آن روز که مصطفی ص از دنیای فانی بسرای باقی رحیل کرد خبر به عبد الله بن زید رسید وی در باغ بود هم بر جای گفت اللهم اعمنی فلا اری شییا بعد حبیبی ابدا بار خدایا بعد از دوست خود نخواهم که چیزی بینم در دنیا بینایی از من واستان این سخن بگفت و هم بر جای نابینا گشت
و من یطع الله یعنی فی الفرایض و الرسول یعنی فی السنن میگوید هر که فرمان خدای برد یعنی فرایض که فرموده است و بر بنده واجب کرده بجای آرد و از آن هیچ بنگذارد و هر که فرمان رسول ص برد یعنی سنتهایی که وی نهاده بپای دارد و راه و سیرت وی رود و خلق وی گیرد و آنچه گفت و کرد و فرمود بجان و دل قبول کند فأولیک مع الذین أنعم الله علیهم اینان که طاعت خدا و رسول دارند فردا برستاخیز در بهشت با پیغامبران و با صدیقان و با شهیدان و با نیکان خواهد بود چنان که پیوسته در دیدار ایشان و در زیارت ایشان باشند آنجا که ایشان را فرود آرند اینان را نیز فرود آرند صدیق نامیست کسی را که راستگوی راست ظن راستکار راست پیمان بود که جز راست نگوید و جز راست نرود اگر چه در آن راستی وی را خطر عظیم بر وی آید بعضی مفسران گفتند من النبیین اینجا مصطفی ص است و الصدیقین ابو بکر صدیق و الشهداء عمر و الصالحین عثمان و علی و گفته اند و الشهداء عمر و عثمان و علی است و الصالحین همه صحابه رسول اند رضی الله عنهم
و حسن أولیک رفیقا یعنی رفقاء سمی الصاحب رفیقا لأن صاحبه یرتفق به و یعتمد علیه و سمی مرفق الید مرفقا لاعتماد الرجل و اتکایه علیه
روی ابن عباس قال وقف رسول الله ص یوما علی اصحاب الصفة فرأی فقرهم و جهدهم و طیب قلوبهم فقال ابشروا یا اصحاب الصفة فمن بقی منکم علی النعت الذی هو الیوم راضیا بما فیه فانه من رفقایی یوم القیامة
و درین آیت دلالت روشن است در ثبوت خلافت ابو بکر صدیق از بهر آنکه رب العزة مرتبت صدیقان فرا پس انبیاء داشت تا معلوم شود که بهینه خلق انبیاءاند که الله فرا پیش داشت پس صدیقان اند که فرا پس آن داشت و در پیغامبران رسول مطلق مصطفی ص است و روا نباشد که در پیش وی کسی بود همچنین در صدیقان صدیق مطلق ابو بکر است و روا نباشد که در پیش وی کسی بود ذلک الفضل من الله میگوید این مرافقت انبیاء و صدیقان و شهیدان و صالحان که یافتند بفضل الله یافتند نه بکردار خویش این ردی روشن است بر معتزله که گفتند بنده بعمل خویش بثواب آن جهانی میرسد و رب العزة معتقد ایشان باطل کرد و منت بر خلق نهاد بآنچه گفت ذلک الفضل من الله ثم قال و کفی بالله علیما دانای پاک دان همه دان خدای است دانایی که بوی هیچ چیز فرو نشود اعمال بندگان همه میداند و اسرار همگان میشناسد و بآخرت همه را بثواب خویش رساند و فضل خویش ایشان را کرامت کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş