۱۲ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إن مثل عیسی عند الله کمثل آدم سبب نزول این آیت آنست که ترسایان نجران سید و عاقب و اسقف و اصحاب ایشان آمدند بر مصطفی ص و گفتند ما لک تشتم صاحبنا چه بودست ترا که صاحب ما را ناسزا می گویی یعنی عیسی ع رسول گفت آن چه ناسزاست که من وی را گفتم گفتند می گویی که وی بنده است گفت اجل هو عبد الله و رسوله و کلمته القاها الی مریم العذراء البتول
ایشان چون این سخن شنیدند همه در خشم شدند و کراهیت نمودند گفتند هل رأیت انسانا قط من غیر اب هرگز هیچ مردم دیدی که بی پدر باشد
اگر چنین است که تو می گویی مثال این با ما نمای رب العالمین بجواب ایشان و حجت بر ایشان این آیت فرستاد گفت قیاس خلق عیسی ع بی پدر همچون قیاس خلق آدم بی پدر و بی مادر است
إن مثل عیسی عند الله میگوید سان و صفت عیسی بنزدیک خدا و در حکم وی همچون سان و صفت آدم است آدم را از خاک بیافرید و قالب وی بساخت و روزگاری آن جسد بی روح میان مکه و طایف چنان که در خبر است بگذاشت آن گه آن جسد را گفت که ای آدم باش بشری زنده گویا نه پدر بود نه مادر همچنین باد را گفت عیسی باش پدر نه بود و مادر بود یعنی در تخلیق بنزدیک الله در قدرت او هر دو یکی اند چنان که آفرینش آدم بی پدر و مادر بر وی دشخوار نبود آفرینش عیسی ع بی پدر دشخوار نبود
الحق من ربک میگوید آنچه با تو گفتیم از قصه و خبر عیسی درست است و راست و پیغام از خداوند تو و حق اینست و راست که خدا گفت نه آن که ترسایان گفتند در کار عیسی و روا باشد که الحق ابتدا نهند و من ربک خبر ابتدا و معنی آن باشد که الحق فی ذلک بل فی الامور کلها ما یکون مصدره من الله عز و جل
فلا تکن من الممترین هر چند که ظاهر این خطاب با مصطفی ص است اما مقصد این خطاب عموم امت است یعنی شما که امت محمداید بشک مباشید که مثل عیسی هم چون مثل آدم است و در گمان میفتید چنان که ترسایان در گمان افتادند و این مثل نپذیرفتند
فمن حاجک فیه معنی محاجه و محاقه حجت آوردن است و خویشتن را حق نمودن میگوید هر که با تو حجت آرد در کار عیسی و آنچه الله گفت و بیان کرد نپذیرد من بعد ما جاءک من العلم پس از آنکه از خدا بتو پیغام آمد و بدانستی که عیسی بنده خدا بود و رسول وی فقل تعالوا ایشان را گوی یعنی ترسایان نجران و مهتران ایشان سید و عاقب که با تو خصومت میکردند تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم بیایید تا خوانیم ما پسران خویش و شما پسران خویش و ما زنان خویش و شما زنان خویش و ما خود بخویشتن و شما خود بخویشتن آن گه مباهلت کنیم مباهلت آن بود که دو تن یا دو قوم بکوشش مستقصی یکدیگر را بنفرینند و از خدای عز و جل لعنت خواهند از دو قوم بر آنکه دروغزنان اند و بهلة نامیست لعنت را مباهلت و تباهل و ابتهال در لغت یکی اند و تفسیر ابتهال خود در عقب لفظ بگفت فنجعل لعنت الله علی الکاذبین گفته اند که روز مباهلت روز بیست و یکم از ماه ذی الحجه بود
مصطفی ص بصحرا شد آن روز دست حسن ع گرفته و حسین ع را در بر نشانده و فاطمه ع از پس میرفت و علی ع از پس ایشان و مصطفی ص ایشان را گفت چون من دعا کنم شما آمین گویید دانشمندان و مهتران ترسایان چون ایشان را بصحرا دیدند بر آن صفت بترسیدند و عام را نصیحت کردند و گفتند یا قوم انا نری وجوها لو سألوا الله عز و جل ان یزیل جبلا من مکانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة ترسایان آن سخنان از مهتران خویش بشنیدند همه بترسیدند و از مباهلت باز ایستادند و طلب صلح کردند و جزیت بپذیرفتند بآنکه هر سال دو هزار حله بدهند هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب مصطفی ص با ایشان در آن صلح بست آن گه رسول خدا گفت و الذی نفسی بیده لو تلاعنوا لمسخوا قردة و خنازیر و لاضطرم علیهم الوادی نارا و لاستأصل الله نجران و اهله حتی الطیر علی الشجر و لما حال الحول علی النصاری کلهم حتی هلکوا
قوله إن هذا لهو القصص الحق و ما من إله إلا الله ای ان الذی اوحینا الیک لهو الخبر الحق و ان المستحق للعبادة هو الله عز و جل لا غیر و لا عز و لا حکم الا له میگوید این پیغام که بتو فرستادیم از قصه عیسی ع و آدم ع راست است و درست و گفت ترسایان در عیسی باطل که معبود جز خدایی عز و جل نیست و عزت جز عزت او نیست و حکم جز حکم او نیست آن گه تعظیم را نام الله اعادت کرد و گفت و إن الله لهو العزیز الحکیم خدای است که کس با وی نتاود و خدایی را او بشاید و فرزند و انباز ندارد حکیم است که کارها بحکمت کند و عدل و راستی در آن نگه دارد
فإن تولوا اگر برگردند از مباهلت و نپذیرند کلمه حق و بیان راست فإن الله علیم بالمفسدین آن برگشتن ایشان بر خدای پوشیده نیست میداند از خلق خویش که تباه کار و بد کردار کیست و فردا جزاء وی دهد بسزاء وی
قل یا أهل الکتاب این خطاب هم بترسایان نجران است قتاده و ربیع گفتند که اهل کتاب اینجا جهودان مدینه و ترسایان نجران بهم اند که جایی دیگر ایشان را در ذم فراهم گرفت گفت اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله الآیة
قوله تعالوا إلی کلمة سواء این کلمه سواء کلمه لا اله الا الله است یعنی که مردم باید که در آن یکسان باشند در عابدی مفسران گفتند این آیت بجواب آن جهودان آمد که گفتند یا محمد ص تو از ما آن میخواهی که ما ترا بخدایی گیریم چنان که ترسایان عیسی ع را گرفتند و بجواب آن ترسایان گفتند یا محمد ص از ما آن میخواهی که در تو آن گوییم که جهودان در عزیر گفتند
رب العالمین گفت ایشان را گوی تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم ألا نعبد إلا الله بیایید که جز خدای را نپرستیم و جز او را عبادت نکنیم
روی ان النبی ص قال لا تطرؤنی کما اطرأت النصاری ابن مریم فانما انا عبد فقولوا عبد الله و رسوله و انطلقت وفد بنی عامر الی النبی ص فقالوا انت سیدنا فقال السید الله فقالوا افضلنا و اعظمنا طولا فقال قولوا قولکم او بعض قولکم و لا یستجرینکم الشیطان
و لا نشرک به شییا این کلمه همان فایده داد که ألا نعبد إلا الله داد و زیادة فایده درین کلمه آنست که عبادت خدا صورت بندد با بعضی شرک چنان که رب العالمین جای دیگر گفت و ما یؤمن أکثرهم بالله إلا و هم مشرکون
و مصطفی ص گفت الشرک اخفی فیکم من دبیب النمل علی الصخرة الصماء فی اللیلة الظلماء پس ألا نعبد إلا الله اشارت بتوحید دارد و لا نشرک به شییا اشارت باخلاص
و لا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله این هم تفسیر کلمه سواء است یعنی که هیچ کس از ما کسی را بخدایی نگیرد و خدای نخواند نه اهل تورات عزیر را و نه اهل انجیل عیسی را و نه کس باطل از مبطل بپذیرد و گفته اند در معنی لا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله ای لا نطیع فی معصیة الله احدا یعنی در معصیت خدا هیچ کس را فرمان نبریم که هر که در معصیت خدا مخلوقی را فرمان برد همچنانست که جز خدای را کسی را سجده برد و او را بخدایی گرفت مصطفی ص گفت من اطاع مخلوقا فکأنما سجد سجدة لغیر الله
فإن تولوا فقولوا اشهدوا الآیة این خطاب با مصطفی ص است و با امت وی میگوید اگر ایشان از اجابت برگردند شما گویید که ما مسلمانانیم و خدای را یکتا و بی همتا گویانیم اگر کسی گوید این آیت بر سبیل حجت آورد بر ایشان و درین چه حجت است که گفت فإن تولوا فقولوا اشهدوا جواب آنست که رب العالمین ما را درین آیت ادب محاجت در آموخت و بیان کرد که معاند را بعد از آنکه حجت بر وی لازم گشت و حق بر وی ظاهر شد و هم چنان عناد مینماید راه آنست که از وی برگردند و ملاجت در محاجت وی بگذارند
و فی الخبر ان النبی ص کتب کتابا الی قیصر و دعاه الی الاسلام فقال من محمد رسول الله الی هرقل عظیم الروم سلام علی من اتبع الهدی اما بعد فانا ادعوک الی الاسلام اسلم تسلم اسلم یؤتک الله اجرک مرتین فان تولیت فان علیک اثم الاریسیین یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم
الی آخر الآیة
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş