۱۴ - النوبة الاولى

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
و کتبنا له فی الألواح نبشتیم موسی را در تخته ها من کل شی ء موعظة از همه چیزی پندی و تفصیلا لکل شی ء و تفصیل دادن هر چیز از حلال و حرام فخذها بقوة گیر آن را بزور و أمر قومک و فرمای قوم خویش را یأخذوا بأحسنها تا بگیرند بنیکوتر فرمان که در آن اند سأریکم دار الفاسقین ۱۴۵ آری نمایم شما را فردا سرای و منزل ایشان که از فرمان و طاعت بیرون شدند سأصرف عن آیاتی آری باز گردانم از سخنان خویش الذین یتکبرون فی الأرض ایشان را که گردن میکشند در زمین بغیر الحق ببی حق و إن یروا کل آیة و اگر بینند هر نشانی که نماییم لا یؤمنوا بها بنگروند بآن و إن یروا سبیل الرشد و اگر راه راستی بینند لا یتخذوه سبیلا آن را راه نگیرند و إن یروا سبیل الغی و اگر راه بی راهی بینند یتخذوه سبیلا آن را راه گیرند ذلک بأنهم کذبوا بآیاتنا آن بآن است که ایشان سخنان ما دروغ شمردند و کانوا عنها غافلین ۱۴۶ و از آن چو ناآگاهان غافل نشستند و الذین کذبوا بآیاتنا و ایشان که سخنان ما دروغ شمردند و بآن دروغ زن گرفتند و لقاء الآخرة و بدیدار آخرت کافر شدند حبطت أعمالهم تباه گشت کردار ایشان که درین جهان کردند هل یجزون إلا ما کانوا یعملون ۱۴۷ و پاداش دهند ایشان را مگر آنچه میکردند و اتخذ قوم موسی و قوم موسی ساختند و کردند من بعده از پس غایب شدن موسی به طور من حلیهم از آن پیرایه های ایشان که از آل فرعون بعاریت خواسته بودند عجلا گوساله ای جسدا کالبدی بیجانی له خوار بانگی درو أ لم یروا أنه لا یکلمهم نمی بینند که او با ایشان سخن نمیگوید و لا یهدیهم سبیلا و ایشان را بهیچ راه نمی نماید اتخذوه و کانوا ظالمین ۱۴۸ بخدایی گرفتند آن را و در آن ستمکار بودند بر خود و لما سقط فی أیدیهم و چون پشیمان گشتند از پرستیدن گوساله و رأوا أنهم قد ضلوا و دیدند که از راه بیراه گشتند قالوا گفتند لین لم یرحمنا ربنا و یغفر لنا اگر نبخشاید بر ما خداوند ما و نیامرزد ما را لنکونن من الخاسرین ۱۴۹ ناچار که از زیانکاران باشیم و از نو میدان و لما رجع موسی إلی قومه و چون موسی از طور با قوم خویش آمد غضبان أسفا و وی خشمگین و بغایت اندوهگن قال گفت بیسما خلفتمونی من بعدی بد خلیفتان بودید مرا از پس غیبت من أ عجلتم أمر ربکم دیر آمد شما را وعده ای که خداوند شما نهاده بود شما را و ألقی الألواح و تخته ها بیفکند و أخذ برأس أخیه یجره إلیه او را فرا خود کشید موی و محاسن گرفته قال گفت ابن أم ای پسر مادر من إن القوم استضعفونی قوم مرا بیچاره و اندک دیدند و بیچاره گرفتند و کادوا یقتلوننی و کاستندی مرا بکشتندی فلا تشمت بی الأعداء دشمنان بمن شاد مکن و لا تجعلنی مع القوم الظالمین ۱۵۰ و مرا در عداد مجرمان منه و با گناهکاران یکسان مکن قال رب اغفر لی و لأخی گفت خداوند من بیامرز مرا و برادر مرا و أدخلنا فی رحمتک و درآر ما را در بخشایش خویش و أنت أرحم الراحمین ۱۵۱ و تو مهربانتر مهربانانی إن الذین اتخذوا العجل ایشان که گوساله را خدای گرفتند سینالهم آری بایشان رسد غضب من ربهم خشمی از خداوند ایشان و ذلة فی الحیاة الدنیا و خواری درین جهان و کذلک نجزی المفترین ۱۵۲ و همچنین پاداش دهیم نو آورندگان را در دین رسول پس مرگ او و الذین عملوا السییات و ایشان که گناهان کردند ثم تابوا من بعدها و باز گشتند پس از آن و آمنوا و بگرویدند إن ربک خداوند تو من بعدها پس گناهان ایشان لغفور رحیم ۱۵۳ حقا که آمرزگار است و بخشاینده و لما سکت عن موسی الغضب و چون خاموش ایستاد از موسی خشم و بیارامید أخذ الألواح تخته ها برگرفت و فی نسختها هدی و رحمة و در نسخت آن راهنمونی است و بخشایشی للذین هم لربهم یرهبون ۱۵۴ ایشان را که از خداوند خویش میترسند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.