۱۵ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی أ فلا یتدبرون القرآن الآیة اظهار عزت قرآن است و نشر بساط توقیر کلام خدای جهانست کلامی که دلهای عارفان را شفا است اسرار آشنایان را ضیا است جانهای دوستان را غذا است درد درماندگان را درمان و دواست کلامی که سناء الهیت مطلع قدم اوست قرآنی که بتیسیر ربوبیت تنزل اوست یادگاری که قبه حفظ حق مأمن اوست کلامی که جانها را تذکرت است و دلها را عدتست امروز وسیلت و فردا را ذخیرتست مصطفی ص گفت لو کان القرآن فی اهاب ما مسه النار اگر چنان بودی که این قرآن در پوستی نهاده بودی آن را فردا بنسوختندی پس چون در دل بنده مؤمن یابند با معرفت ایمان هم اولی تر که نسوزند اما کسی باید که بقرآن راه جوید تا قرآن او را بر راه دارد که قرآن راه جویان را راهست و یار خواهان را یار است مؤمن که راه میجوید او را میراند بزمام حق در راه صدق و رسن صواب بر چراغ هدی و بدرقه مصطفی روی بنجات وادی بوادی منزل بمنزل تا فرود آرد او را در مقعد صدق عند ملیک مقتدر و بیگانه که راه جوی و بارخواه نیست لا جرم قرآن او را روشنایی و راه نیست و لا یزید الظالمین إلا خسارا
محمد بن اسحاق گفت در خواب نمودند مرا که قیامت برخاسته بود و حق را دیدم در خواب جل جلاله که مرا گفتی ما تقول فی القرآن گفتم کلامک یا رب العالمین گفت ترا که گفت که کلام منست گفتم که احمد بن حنبل
رب العزة گفت که الحمد لله پس احمد را بخواند و با وی گفت ما تقول فی القرآن احمد گفت کلامک یا رب العالمین گفت از کجا دانستی که کلام منست احمد دو و رق از هم باز کرد در یک و رق نبشته بود شعبه و در یک و رق عطا عن ابن عباس شعبه را خواند و با وی همان گفت و همان جواب داد و گفت شنیدم از عطا بن ابی رباح از ابن عباس گفت عطا را نخواندند اما ابن عباس را خواندند و حق با وی گفت ما تقول فی القرآن فقال کلامک یا رب العالمین گفت از کجا می گویی گفت اخبرنا محمد رسول الله رسول خدا محمد ما را خبر کرد رسول را بخواندند و رب العزة با وی گفت ما تقول فی القرآن
گفت اخبرنا جبرییل عنک آن گه گفت رب العزة صدقت و صدقوا
أ فلا یتدبرون القرآن ابو عثمان مغربی گفت تدبر سه قسم است یکی اندیشه کردن در نفس خود و حال خود آن را تدبر موعظه گویند دوم اندیشه کردن در آن را تدبر گویند سه دیگر اندیشه کردن در قرآن آن را تدبر حقیقت و مکاشفه گویند اول صفت عامه مسلمانان است دوم صفت زاهدان است سوم صفت عارفان است ایشان را دیده مکاشفه دهند تا هر حجاب که بود میان دل ایشان و میان حق برداشته شود همه آرزوهاشان نقد شود آب مشاهدت شان در جوی ملاطفت روان شود دل از ذکر پر و زبان خاموش سر از نظر پر و خود را فراموش وقار فریشتگان دیده و ثبات ربانیان یافته و بسکینه صدیقان در رسیده و مرد تا اینجا نرسد نشاید او را در بحر جلال قرآن شدن و استنباط جواهر مکنون آن کردن لا بل که هر ساعتی و هر لحظه ای بریدی از هیبت و بی نیازی قرآن دست رد بسینه وی باز نهد که این علم سر حقست و این مردان صاحب اسرار پاسبان را با راز ملک چه کار اگر از ایشانی دوست را وفاداری بر دل نگار و اگر نه از ایشانی ترا با رفتن با دوستان چه کار
رو گرد سراپرده اسرار مگرد
کوشش چه کنی که نیستی مرد نبرد
و اگر بتعریف ازلی و توفیق ربانی بنده بآن مقام رسد که جلال عزت قرآن او را بخود راه دهد و اسرار لعلمه الذین یستنبطونه پرده غموض از روی اشکال فرو گشاید پس اگر استنباط کند او را رسد که مصطفی ص او را دستوری داده و فتوی کرده که ان من العلم کهییة المکنون لا یعرفه الا العلماء بالله فاذا نطقوا به لم ینکره الا اهل العزة بالله
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş