۱۵ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی ما کان لبشر الآیة مقاتل گفت بشر اینجا عیسی ع است و کتاب انجیل و آیت در شأن ترسایان نجران آمد که در عیسی دعوی باطل کردند و غلو نمودند میگوید روا نبود و سزا نباشد و هرگز خود نبود عیسی را که خدای او را پیغامبری و کتاب انجیل دهد پس آن گه بمردم گوید مرا بندگان باشید و مرا بخدایی گیرید فرود از خدای ابن عباس و عطا گفتند بشر اینجا محمد ص و کتاب قرآن و سبب نزول آن بود که بو رافع جهود و رییس ترسایان نجران گفتند یا محمد ص تو میخواهی که ما ترا بنده باشیم و ترا بخدایی گیریم رسول الله گفت معاذ الله که من این گویم یا فرمایم ما بذلک بعثنی و بذلک امرنی
خدای که مرا به پیغامبری فرستاد نه باین فرستاد که شما می گویید و نه باین فرمود رب العالمین بر وفق قول او این آیت فرستاد حسن گفت مردی از مصطفی ص در خواست که تا ترا سجود کنم فضل از این سلام که بر یکدیگر میکنیم رسول او را از آن نهی کرد و آیت در شأن وی آمد
ثم یقول للناس اگر برفع خوانی بر استیناف است و اگر بنصب خوانی بر عطف ای لا یجتمع له الأمران ایتاء النبوة و قوله کونوا عبادا لی من دون الله
میگوید هرگز نبود بشری را که پیغامبری و علم و حکمت دهند آن گه این سخن گوید کونوا عبادا لی من دون الله آن گه بیان کرد که پیغامبر چه میگوید و لکن کونوا ربانیین ای و لکن یقول کونوا ربانیین پیغامبر بامت خویش این گوید که راستان و استواران و نیک خواهان باشید و بمهربانی در آموزندگان بید اصل ربانی در معنی آنست که کسی بعلم خلق خدای را می پروراند ابتدا بکمینه علم آن درآموزد پس آن گه مهینه علم و طاقت هر متعلم می نگرد و فهم هر طالب میکوشد و ترتیب هر چه می درآموزد نگاه میدارد قال الزجاج هو منسوب الی الرب فزید فیه الالف و النون للمبالغة فی النسبة و قیل هو منسوب الی الربان و هو فعلان من رب یرب و معناه المتخصص بالعلم الذی یربه باستفادته و افادته آن روز که ابن عباس را در طایف بخاک
کردند ابن الحنفیه محمد بن علی بن ابی طالب گفت مات الیوم ربانی هذه الامة
قومی گفتند ربانی عالمی بود خدایی و گفته اند ربانی کسی بود که در وی هم فقه بود هم حکمت و هم ولایت و آن گه خلق را دین خدای درمی آموزد و ایشان را بر آن میدارد
بما کنتم تعلمون الکتاب حجازی و بصری بتخفیف خوانند و این اختیار بو عبیده است و باقی قراء بتثقیل خوانند و این اختیار بو حاتم است اگر بتخفیف خوانی اشارت بفضیلت متعلمانست و اگر بتثقیل خوانی تفضیل و نواخت معلمانست
و بما کنتم تدرسون ای تقرؤن کما قال الله و درسوا ما فیه
روی عن ابن عباس قال قال رسول الله ص ما من مؤمن ذکر او أنثی حر أو مملوک الا و لله علیه حق واجب ان یتعلم من القرآن و یتفقه فیه
ثم قرأ هذه الآیة و لکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون درین آیت هم تنبیه متعلمانست و هم تنبیه معلمان متعلمان را میگوید کونوا حکماء عاملین بما علمتم فان الحکیم فی الحقیقة من عمل بما علم و کان محکما لعمله احکامه لعلمه حکیم نه آنست که در علم بکوشد و روایت و درایت آن بجای آرد و بس حکیم اوست که علم را بعمل زیور برکند و کردار فرا گفتار پیوندد جماعتی از یاران رسول خدا ص در مسجد قبا فراهم شدند و مذاکره ای میکردند مصطفی ص بر ایشان درشد گفت تعلموا ما شیتم آن تعلموا فلن یأجرکم الله حتی تعملوا
چندان که خواهید علم بیاموزید و برخوانید اما تا عمل فرا علم نه پیوندید و بر آنچه دانید کار نکنید هرگز بثواب آن جهانی و نواخت الهی نرسید و عن ابی الدرداء رض ویل لمن لا یعلم مرة و ویل لمن یعلم و لا یعمل سبع مرات و کان یحیی بن معاذ یقول یا اصحاب العلم قصورکم قیصریة و بیوتکم کسرویة و ابوابکم طاهریة و مراکبکم قارونیة و مذاهبکم شیطانیة فاین المحمدیة
اما تنبیه معلمان از روی اشارت آنست که چون دیگران را راه سعادت مینمایید و بر علم و عمل میخوانید نگرید تا خود را فراموش نکنید أ تأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم حاتم اصم میگوید لیس فی القیامة اشد حسرة من رجل علم الناس علما فعملوا به و لم یعمل هو به ففازوا بسببه و هلک و فی معناه انشد
یا واعظ الناس قد اصبحت متهما
اذ عبت منهم امورا انت تأتیها
و قال تعالی لعیسی علیه السلام یا ابن مریم عظ نفسک فان اتعظت فعظ الناس و الا فاستحی منی
قوله و لا یأمرکم الآیة شامی و حمزه و عاصم و یعقوب بنصب خوانند معطوف بر أن یؤتیه الله و معنی آنست که و لا ان یأمرکم ان تتخذوا الملایکة و ایشان که برفع خوانند میگویند این از آیت اول منقطع است بر سبیل استیناف و ابتدا گفت و لا یأمرکم یعنی و لا یأمرکم الله و قیل لا یأمرکم محمد ص میگوید خدای عز و جل شما را نفرماید که فریشتگان را و پیغامبران را بخدایی گیرید فریشتگان را در میان آورد در قصه از بهر آنکه جهودان عزیر را پسر گفتند ترسایان عیسی ع را پسر گفتند و عرب فریشتگان را دختران گفتند
أ یأمرکم بالکفر استفهام است بمعنی انکار ای لا یفعل ذلک بعد اسلامکم ای لا یأمر بعبادة الملایکة و النبیین بعد أن کنتم علی دین ابراهیم و تبعتم محمدا فیما ص دعاکم الیه
قوله و إذ أخذ الله میثاق النبیین الایة این میثاق و عهد نه بر پیغامبران تنها گرفتند که هم در پیغامبران و هم در امت ایشان گرفتند اما پیغامبران سران بودند و مهتران و امت تبع ایشان بودند پس پیغامبران بذکر مخصوص اند که اصل ایشانند و خطاب با اصل کنند و مراد هم اصل باشد و هم تبع چنان که رب العالمین گفت یا أیها النبی إذا طلقتم النساء و کیفیت این عهد گرفتن و پیمان ستدن آنست که الله تعالی با پیغامبران گفت و ایشان را فرمود که یکدگر را تصدیق کنید و نصرت دهید پیشینه را گفت که پسینه را مبشر باش و پسینه را گفت که پیشینه را مصدق باش و آن گه همه را گفت و از همه پیمان ستد که شما و امتان شما به محمد ص ایمان آرید که خاتم النبیین و رسول رب العالمین است و گزیده جهانیان است
قال علی بن ابی طالب ع لم یبعث الله نبیا آدم و من بعده الا اخذ علیه العهد فی محمد و امره و أخذ العهد علی قومه لیؤمنن و لین بعث و هم احیاء لینصرنه
لما آتیتکم این لام در لما لام تأکید است و جواب آن بلام قسم باز دهند چنان که گفت و لین شینا لنذهبن این هم چنانست لما آتیتکم لتؤمنن و معنی ما ای شی ء است یعنی ای شی ء اتیتکم لتومنن میگوید هر چه شما را دهند از کتاب و حکمت بآن بگروید و تصدیق کنید حمزه خواند بکسر لام لما اتیتکم یعنی لاجل ما اتیتکم و بتشدید میم قراءة شاذ است یعنی مهما اتیتکم و حین آتیتکم قراءة نافع لما اتیناکم است بر سبیل تعظیم گفت دهیم شما را از کتاب و حکمت
ثم جاءکم رسول محمد ص را میگوید مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه این لام جزاست جالب این لام آن لام که در لما آتیتکم
قال أ أقررتم و أخذتم علی ذلکم إصری ای قبلتم عهدی خدای گفت یک یک پیغامبران را اقرار دادید و عهد من پذیرفتید چنان که بوفاء آن باز آیید
پیغمبران همه جواب دادند که اقرار دادیم خدای گفت فاشهدوا گفته اند که شهادت را دو طرف است یکی تحمل و یکی اقامت در وقت تحمل علم است و در وقت اقامت اخبار پس اینجا تحمل است یعنی فاعلموا و هو تفسیر ابن عباس سعید بن مسیب گفت خدای با فریشتگان گفت فأشهدوا علیهم گواه باشید شما که فریشتگانید بر پیغامبران و اتباع ایشان باین اقرار که دادند
آن گه گفت و أنا معکم من الشاهدین خود را جل جلاله شاهد گفت و معنی شاهد حاضر است یعنی که بعلم حاضر است با همه کس و رؤیت وی و قدرت وی بر همه روان لا یخفی علیه خافیة و گفته اند که شاهد در وصف او جل جلاله آنست که دلایل پیدا کند و حجتها روشن بنماید و میان خلق کار برگزارد و گواه را بآن شاهد گویند که بشهادت وی حکم مشهود علیه روشن شود
قوله تعالی فمن تولی بعد ذلک الآیة ای بعد اخذ المیثاق و ظهور آیات النبی ص فأولیک هم الفاسقون اصل فسق از طاعت و فرمان الله بیرون آمدن است و فسق را کمینه و مهینه است کمینه آنست که در راه دین گناهی صغیره کند
چنانک گفت و إن تفعلوا فإنه فسوق بکم و مهینه آنست که کفر و شرک آرد چنان که گفت أ فمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا جای دیگر گفت و أما الذین فسقوا فمأواهم النار و اینجا گفت فأولیک هم الفاسقون کافرانند که هر که از عهد و پیمان خدا بیرون آید و به محمد ص ایمان نیارد کافر بود لا محالة
قوله تعالی أ فغیر دین الله یبغون الآیة بیا قراءة بصری و حفص است باقی بتا خوانند اگر بتا خوانی خطاب با انبیاء است و با جهودان و اگر بیا خوانی خطاب با جهودان است میگوید این جهودان بجز دین خدای دینی میجویند و دین خدا آن دین اسلام است که الله بپسندید و بندگان را بآن خواند و رضیت لکم الإسلام دینا و إن الدین عند الله الإسلام هر دو اشارت بآنست و دین پاک و کیش درست پسندیده بنزدیک الله آنست
و له أسلم من فی السماوات و الأرض طوعا و کرها اسلام اینجا گفته اند که استسلام است و اعتقاد دل و اقرار زبان و التزام احکام و اقوال مفسران درین آیت مختلف است اول آنست که روایت کرده اند از
مصطفی ص قال الملایکة اطاعوه فی السماء و الانصار و عبد القیس فی الارض
و روی انه قال لا تسبوا اصحابی فان اصحابی اسلموا من خوف الله و اسلم الناس من خوف السیوف
و گفته اند اهل آسمان فرمان برداران و منقادانند بطوع و اهل زمین بکره یعنی که علم آسمانیان بوحدانیت الله ضروری است نه استدلالی و علم اهل زمین استدلالی است نه ضروری فان الحجة اکرهتم و الجأتهم علی ذلک و این کره نه کره مذموم است بلکه پسندیده است و بنده را در آن ثواب و گفته اند اسلم المؤمنون له طوعا و الکافرون کرها اذ لم یقدروا علی ان یمتنعوا علیه مما یریده بهم و یقضیه علیهم مؤمنان تن در دادند بطوع و کافران بکره یعنی که ارادت و قضاء الله بر کافران روان است نتوانند که از آن بگریزند نه قدرت آن که دفع کنند قتاده گفت اسلم المؤمنون له طوعا فی حال الصحة و الامن و الکافرون له کرها عند الخوف و الموت فلم یک ینفعهم إیمانهم گفت مؤمنان فرمانبردارند در حال صحت و در امن لا جرم اسلام و ایمان ایشان را سود داشت و بکار آمد و کافران بوقت ترس و بیم مرگ آن گه که معاینه عذاب دیدند لا جرم اسلام و ایمان ایشان بکار نیامد فلم یک ینفعهم إیمانهم لما رأوا بأسنا و علی ذلک قوله تعالی فی قصة فرعون آلان و قد عصیت قبل ضحاک گفت که این عهد و پیمان روز میثاق است که رب العالمین با فرزندان آدم گفت أ لست بربکم قالوا بلی بعضی بلی بطوع گفتند از میان جان و قومی بکره گفتند از بن دندان
مجاهد گفت اسلام درین آیت همان سجود است که در آن آیت دیگر گفت و لله یسجد من فی السماوات و الأرض طوعا و کرها میگوید مؤمن خدای را بطوع خویش سجود میکند و کافر شخص وی نمیکند لکن سایه شخص وی میکند بکره چنان که گفت و ظلالهم بالغدو و الآصال و قال تعالی یتفیؤا ظلاله عن الیمین و الشمایل سجدا لله
آن گه گفت عز و علا و إلیه یرجعون قراءة حفص و یعقوب بیا است یعقوب بفتح یا و حفص بضم یا و باقی همه بتاء مضمومه خوانند و مخرج این کلمه مخرج وعید است یعنی ایبغون غیر دین الله مع ان مرجعهم الی الله روی عن ابن عباس اذا استصعب دابة احدکم او کانت شموسا فلیقرأ فی آذانها أ فغیر دین الله یبغون الی آخر الآیة
قوله قل آمنا بالله الآیة نظیر این آیت در سورة البقرة شرح آن رفت اما اهل معانی اینجا سؤالها کرده اند گفتند چه حکمت است که این جایگه قل آمنا گفت و در سورة البقرة قولوا آمنا جواب آنست که این آیت خطاب با مصطفی ص است بر خصوص و فرمان است که تا خود اعتقاد کند آن گه تبلیغ کند بامت خویش و ایشان را بر آن خواند و بر آن دارد و آنجا که گفت قولوا آمنا خطاب با عموم امت است که تا آن را اعتقاد گیرند و نه فرمان است ایشان را بتبلیغ رسالت ازین جهت در آن سورة أنزل إلینا گفت و درین سورة أنزل علینا و معنی أنزل علیه آنست که بر منزل علیه بود که با دیگری رساند و أنزل إلیه بر منزل علیه مخصوص و الیه نهایة الانزال و علی ذلک قال تعالی أ و لم یکفهم أنا أنزلنا علیک الکتاب یتلی علیهم و قال و أنزلنا إلیک الذکر لتبین للناس ما نزل إلیهم فخص هاهنا بالی لما کان مخصوصا بالذکر الذی هو بیان المنزل و قالوا هذا کلام فی الاولی لا فی الوجوب دیگر سؤال کرده اند که اسماعیل و اسحاق و یعقوب را کتاب نبود چه معنی را گفت و ما أنزل علی إبراهیم و إسماعیل و إسحاق و یعقوب
جواب آنست که کتاب ایشان کتاب ابراهیم ع است و منزل بایشان صحف ابراهیم است که ایشان در تحت شریعت ابراهیم ع بودند پس بر سبیل توسع اطلاق انزال بر ایشان روا بود چنانک گویند و ما انزل علی محمد ص و المسلمین دیگر سؤال کردند که در آن آیت و ما أوتی النبیون گفت و درین آیت و النبیون من ربهم جواب آنست که در آن آیت خطاب بر لفظ عموم است و حکم خطاب عموم بسط لفظ است نه ایجاز و درین آیت خطاب خاص است و حکم خطاب خاص ایجاز لفظ است
پس درین آیت ایجاز لفظ و اختصار سخن اولی تر بود دیگر سؤال کردند که چون این خطاب مصطفی ص را خاص است پس چون بآخر آیت گفت و نحن له مسلمون و این اخبارست از عموم و جواب آنست که این بآن گفت تا تنبیهی باشد که امت مصطفی ص از وی جدا نه اند درین اعتقاد و مکروه نیست ایشان را که با دیگری رسانند و بر دیگری خوانند چنان که رسول رسانید و پیغام گزارد دیگر سؤال کنند که و نحن له مسلمون مؤمنان را چون تبجح است در ستایش خویشتن و این بعرف و عادت مذموم است جواب آنست که تبجح مذموم آن بود که مردم از خویشتن آن نماید که بآن رفعت طلب کند و تطاول بر مردمان اما چون بر سبیل شکر و سپاس داری بود رواست که رب العالمین گفت و أما بنعمة ربک فحدث و نیز مؤمنان خواستند که باین اعتراف از کافران جدا مانند و حق از باطل جدا کنند یقول تعالی حتی یمیز الخبیث من الطیب و گفته اند که مؤمنان باین استسلام قصد اخلاص کرده اند که از جهت شرع بآن مأموراند قال الله تعالی و ما أمروا إلا لیعبدوا الله مخلصین له الدین یعنی که ما خدای را مسلمان شدیم و گردن نهادیم نه دیگری را و علی هذا قال عز و جل قل إنما أدعوا ربی و لا أشرک به أحدا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş