۱۶ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و إذا حییتم بتحیة الآیة تحیت نامی است نواخت را سلام از بهر آن تحیت خوانده اند که مسلمانان با یکدیگر بنواخت دیدار کنند و تحیة من عند الله ازین است میگوید آن سلام که شما را دادم آن نواختی است که من دادم از نزدیک خویش و التحیات لله معنی آنست که نواختها الله راست کس وی را ننوازد نواختها همه ملک وی است و معنی حیاک الله آنست که خدای ترا نوازد و در جایی دیگر تحیت نام ملک است و از آن است قول زهیر بن جناب الکلی ابنی ان اهلک فا نی قد بنیت لکم بنیة و ترکتکم اولاد سادا ت زنادکم وریة و لکل ما نال الفتی قد نلته الا التحیة ای الا الملک و تحیت مسجد را از بهر آن تحیت نام کردند که آن نواختست مسجد را و عمر خطاب در مسجد برگذشت یک رکعت کرد و طلحة بن عبید الله در مسجد با سلاح سجده کرد و بر گذشت فحیوا بأحسن منها میگوید کسی که شما را بنوازد آن نوازنده را باز نوازید بنواختی نیکوتر از آنکه او نواخت و این در اسلام است و در هدیه و در زیارت و در همه افضالها و برها اوردوها یا مکافات کنید بی تطفیف رد از بهر آن گفت که چون مکافات کردی منت از خود رد کردی و از مکافات باید که هیچ کم نکنی اگر هدیه باشد یا سخن یا مخاطبه ای در نامه ای و رد مخاطبه آنست که از غایت مرتبت سزای آن مرد کم نکنی و هو المشار الیه بقوله ص انزلوا الناس علی منازلهم و چون سلام کنند در جواب بیفزای و چون گوید السلام علیکم تو گوی و علیکم السلام و رحمة الله اگر وی گوید و رحمة الله تو گوی و رحمة الله و برکاته قومی مفسران گفتند بأحسن منها با اهل دین اسلام است که در نواخت و در اسلام بیفزای چنان که گفتیم و اوردوها با اهل کتاب و اهل شرک است که با ایشان بر علیکم اقتصار کنی و بر آن نیفزایی فصل از احکام شرع آنچه تعلق باین آیت دارد آنست که اگر هدیه بکسی دهی از سه بیرون نیست حال آن کس که بوی دهی یا فرود از تو است یا مثل تو است یا مه از تو است اگر فرود از تو است بر وی مکافات و عوض واجب نیست که سبیل آن سبیل صدقه است و اگر مثل تو است هم واجب نیست مکافات آن که مقصود در آن هدیه اکتساب محمدتست و تأکید صداقت است و این معنی حاصل است و اگر بالای تو است در وجوب مکافات دو قول است شافعی را بیک قول مکافات آن واجب نشود و بدیگر قول واجبست مکافات آن کردن و عوض آن باز دادن و در قدر و اندازه آن عوض شافعی را سه قولست یکی آنکه بقدر قیمت هدیه عوض آن لازم آید قول دوم آنست که هر آنچه در عرف و عادت بپسندند و در مثل آن هدیه لایق بود لازم آید قول سیوم آنست که رضاء وی حاصل باید کرد چندان که رضاء وی در آنست قدر واجب آنست بدلیل خبر ابن عباس که گفت اعرابیی پیش رسول خدا ص آمد و هدیه ای آورد رسول خدا ص از وی قبول کرد و آن گه وی را عوض داد و گفت رضیت اعرابی گفت لا رسول خدا در عوض بیفزود و گفت رضیت اعرابی گفت نعم فقال رسول الله ص لقد هممت ان لا اتهب الا من قریشی او أنصاری او ثقفی إن الله کان علی کل شی ء حسیبا الله نگاهبان هر چیز است تنها و داننده هر چیز یکتا و بسنده و فرا بخشنده عطا و قیل إن الله کان علی کل شی ء حسیبا ای یعطی کل شی ء من العلم و الحفظ و الجزاء ما یحسبه ای یکفیه و یقال احسب فهو حسیب مثل انذر فهو نذیر و سمی الحساب فی المعاملات حسابا لأنه یعلم به به ما فیه کفایة لیس فیه زیادة علی المقدار و لا نقصان الله لا إله إلا هو لیجمعنکم إلی یوم القیامة لا ریب فیه این در شأن قومی فرود آمد که در بعث و قیامت بگمان بودند رب العالمین سوگند یاد کرد و گفت لیجمعنکم این لام لام تحقیق است در موضع قسم یعنی که شما را فراهم آرد بروز رستاخیز و در آن هیچ گمان نیست و کس راستگوی تر و راست سخن تر از حق نیست و معنی قیامت در لغت بر دو ضرب است یکی آنکه مردم از خاک برخیزند و برستاخیز شوند چنان که رب العزة گفت یخرجون من الأجداث کأنهم جراد منتشر معنی دیگر آنست که مردم در آن روز حساب را بر پای باشند و منتظر تا خدای چه فرماید چنان که گفت تعالی و تقدس یوم یقوم الناس لرب العالمین قالوا و معنی لیجمعنکم یعنی بالموت فی القبور الی یوم القیامة فما لکم فی المنافقین فیتین سبب نزول این آیت آن بود که عبد الله ابی سلول با جوقی منافقان از مصطفی ص برگشتند در راه احد و باز پس آمدند و رسول خدای را ص فرو گذاشتند معذوران که در شهر بودند گفتند ایشان را بکشیم که چرا رسول خدای را خذلان کردند و قومی فرا خون ایشان نیارستند و آن را بزرگ دیدند این آیت آمد که چرا از کشتن ایشان پرهیزیدید و ایشان را بنکشتید مقاتل گفت این در شأن نفری آمد که نه کس بودند از ایشان مخرمة بن نوفل القرشی جمله هجرت کردند از مکه به مدینه پس پشیمان گشتند خواستند که باز گردند گفتند که ما را مدینه سازگار نیامدست و از عاهت مدینه برنجیدیم مسلمانان گفتند شما را چه مراد است که چه کنید گفتندخواهیم که یک چند بیرون شویم از مدینه و تنزه کنیم مسلمانان ایشان را بآنچه گفتند تصدیق کردند و گفته اند که از رسول خدا نیز دستوری خواستند پس چون بیرون آمدند اندک اندک فرا پیش تر میشدند تا بقومی مشرکان در رسیدند و با ایشان به مکه رفتند پس نامه با رسول خدا نوشتند از مکه که ما هم بر آن دینیم که بنزدیک تو داشتیم و هم بر آن تصدیق اما از عاهات مدینه میترسیدیم و ما را آن زمین سازگار نبود خواستیم که یک چندی بزمین خود باز آییم پس همان قوم خواستند که از مکه بتجارت شام روند اهل مکه بضاعت فراوان بایشان دادند و گفتند شما بر دین محمد و اصحاب وی اید شما را از ایشان باک نیست پس بمسلمانان رسید که ایشان بیرون آمدند بتجارت مختلف شدند در قتل ایشان قومی گفتند بکشیم ایشان را که خون و مال ایشان مباح است از بهر آنکه مرتد گشتند قومی گفتند ایشان بر دین مااند تا آن گه که تبدیل دین از ایشان درست شود و رسول خدا ص خاموش میبود و هیچ دو فرقت را از گفت خویش نهی نمی کرد تا آیت آمد فما لکم فی المنافقین فیتین ای صرتم فیتین محلا و محرما و الله أرکسهم بما کسبوا ارکاس را دو معنی است یکی ارکست فلانا ای رددته الی خلفه با پس او کندم او را و دیگر معنی ارکست فلانا ای بهرجته وی را نفایه کردم و کنبوده و خوار عطا گفت أرکسهم بما کسبوا ای اضلهم بما اجترحوا حسن گفت أرکسهم بما کسبوا ای بما اظهروا لکم من المفارقة و الالتجاء الی اهل حربکم أ تریدون أن تهدوا من أضل الله مؤمنانرا میگوید شما می خواهید که راه نمایید کسی را که الله وی را گمراه کرد و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا ای دینا و طریقا الی الحجة ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء ای شرعا واحدا فی الکفر این صفت منافقان است هم چنان که جایی دیگر گفت ود کثیر من أهل الکتاب لو یردونکم من بعد إیمانکم کفارا رب العالمین فرمود که از ایشان بیزاری گیرید و با ایشان هام دل مبید و با ایشان مسازید تا هجرت کنند با رسول خدا و گفته اند این قومی اند که برسول خدا آمدند بهجرت از اهل حجاز پس باز گشتند و با قومی مشرکان بتجارت به یمامه شدند الله تعالی مؤمنانرا فرمود که با ایشان موالات مدارید تا آن گه که با رسول خدا آیند بهجرت تو و بیعت تو در سبیل خدای پس گفت فإن تولوا اگر برگردند و با رسول خدا نیایند ایشان را آزرم نیست و آن هجرت پیشین بکار نیست فخذوهم گیرید ایشان را و اسیر برید عرب اسیر را اخیذ خوانند آن گه استثنا کرد گفت إلا الذین یصلون این الذین قومی انداز آن مردمان که بازگشتند از دار الهجرة از تجار بضاعتهای خویش آوردند و بدست این قوم نهادند که میان رسول خدا و میان ایشان پیمان بود و ایشان قومی بودند از خزاعه و بنی خزیمه و بنی مدلج و گفته اند این قوم کنایت از یک مرد است و آن هلال بن عویمی الاسلمی است میان وی و میان مصطفی ص مهادنه ای بود این قوم که آن بضاعت بدست هلال نهاده بودند و با او پیوسته ایشان را گفت بگیرید و بکشید که الله نمی پسندد که مصطفی ص عهد شکند و این پیش از آن بود که آیت سیف آمد و عهدها که میان رسول خدا صو میان کافران بود باطل کرد پس چون آیت سیف آمد إلا الذین یصلون منسوخ گشت یقال وصل فلان الی فلان و اتصل به ای انتسب الیه أو جاؤکم حصرت صدورهم یعنی قد حصرت صدورهم ای کرهت و ضاقت این باز قومی اند که به مصطفی ص آمدند بهجرت نه بر نیت تصدیق خواستند که وی را از خویش باز دارند و خویشتن را از وی آمن کنند و با قوم خویش شند با سر کفر خویش که با شما نمی تاوند که کشتن کنند و نمی خواهند که با قوم خویش کشتن کنند گفته اند که بنی مدلج اند و بنی خزیمه که از رسول خدا ص عهد داشتند و لو شاء الله لسلطهم علیکم این منت است که رب العالمین بر مؤمنان مینهد و میگوید آن ضیق صدر ایشان و بازماندن از قتال شما آن ترسی است که الله در دل ایشان او کند تا بأس معاهدان از مسلمانان باز دارد و اگر الله دل ایشان در قتال شما قوی کردید ایشان با شما کشتن کردندیدفإن اعتزلوکم فلم یقاتلوکم این اعتزال درین موضع ترک قتال است میگوید اگر از کشتن باز ایستند و طلب آشتی کنند شما را و ایشان دستی و راهی نه این آیت هم منسوخ است بآیت سیف سبیل در قرآن بر دوازده وجه آید یکی بمعنی طاعت چنان که در سورة البقره است مثل الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله ای فی طاعة الله همانست که جای دیگر گفت و أنفقوا فی سبیل الله جای دیگر الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله ای فی طاعة الله وجه دوم بمعنی بلاغ است چنان که در آل عمران گفت من استطاع إلیه سبیلا ای بلاغا وجه سیوم بمعنی مخرج است چنان که در بنی اسراییل گفت انظر کیف ضربوا لک الأمثال فضلوا فلا یستطیعون سبیلا یعنی مخرجا و مثل این در سورة الفرقان است و در سورة النساء أو یجعل الله لهن سبیلا یعنی مخرجا من الحبس وجه چهارم سبیل بمعنی مسلک است چنان که در سورة النساء گفت إنه کان فاحشة و مقتا و ساء سبیلا ای بیس مسلکا نظیر این در بنی اسراییل و لا تقربوا الزنی إنه کان فاحشة و ساء سبیلا وجه پنجم بمعنی علت است چنان که در سورة النساء گفت فإن أطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا ای علة وجه ششم بمعنی دین است چنان که در سورة النساء گفت و یتبع غیر سبیل المؤمنین یعنی غیر دین المؤمنین نظیر این هم درین سورة و یریدون أن یتخذوا بین ذلک سبیلا یعنی دینا و در سورة النحل گفت ادع إلی سبیل ربک بالحکمة یعنی الی دین ربک وجه هفتم سبیل است بمعنی الطریق الی الهدی چنان که در سورة النساء گفت و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا یعنی الی الهدی در غسق گفت و من یضلل الله فما له من سبیل یعنی الی الهدی وجه هشتم بمعنی حجت است چنان که در سورة النساء گفت و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا یعنی حجة جایی دیگر گفت فما جعل الله لکم علیهم سبیلا ای حجة وجه نهم سبیل بمعنی طریق است چنان که در سورة النساء گفت لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا ای لا یعرفون طریقا الی المدینة و در سورة القصص گفت عسی ربی أن یهدینی سواء السبیل یعنی قصد الطریق الی مدین وجه دهم بمعنی عدوان است چنان که در سورة غسق گفت و لمن انتصر بعد ظلمه فأولیک ما علیهم من سبیل ای من عدوان وجه یازدهم بمعنی ملت است چنان که در سورة یوسف گفت قل هذه سبیلی ای ملتی وجه دوازدهم بمعنی اثم است چنان که در آل عمران گفت لیس علینا فی الأمیین سبیل ای اثم و در سورة التوبة گفت ما علی المحسنین من سبیل یعنی من اثم فی القعود عن الغزو و بالعذرستجدون آخرین یریدون أن یأمنوکم و یأمنوا قومهم کلما ردوا إلی الفتنة أرکسوا فیها فتنة اینجا بمعنی شرکست چنان که آنجا گفت و الفتنة أشد من القتل یعنی کلما دعوا الی الشرک رجعوا فیها کلبی گفت این در شأن اسد و غطفان آمد که در مدینه جای داشتند و در اسلام سخن میگفتند اما بدل کافران بودند رب العزة گفت ایشان می خواهند که از شما آمن باشند و از قوم خود با شما میسازند نه از دل و خویشتن را در شما میشمارند نه از تصدیق اگر طلب صلح نکنند و دست از کشتن فرو نگیرند ایشان را گیرید و کشید هر جا که یابید در حل و در حرم یا در ماه حرام و این هم از منسوخات قرآن است بآیت سیف حسن گفت این در شأن منافقان است که رب العزة میگوید در صفت ایشان و إذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا الآیة سدی گفت در شأن نعیم بن مسعود الاشجعی آمد که پیش مصطفی ص میآمد و اخبار مشرکان و اسرار ایشان میگفت و پیش مشرکان میشد و اخبار و اسرار مصطفی ص و مسلمانان با ایشان میگفت و خواست تا از هر دو جانب آمن باشد پس رسول خدا ص بفرمود تا او را از حضرت وی براندند تا نیز در پیش وی نیاید

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.