۲ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و تلک نعمة تمنها علی و این انیز دستی است ترا بر من که سپاس نهی بآن بر من أن عبدت بنی إسراییل ۲۲ که قوم مرا به بندگی گرفتی تا من در میان شما بالیدم و در دست تو برآمدم
قال فرعون و ما رب العالمین ۲۳ فرعون گفت خدای جهانیان خود چه چیزست
قال رب السماوات و الأرض و ما بینهما ع گفت خداوند آسمانها و زمینها و هر چه در میان آن إن کنتم موقنین ۲۴ اگر این سخن را بی گمان خواهید بود
قال لمن حوله أ لا تستمعون ۲۵ ایشان را گفت که گرد او بودند نمی نیوشید
قال ربکم و رب آبایکم الأولین ۲۶ گفت خداوند شما و خداوند پدران پیشینیان شما
قال إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون ۲۷ گفت این رسول شما که بشما فرستادند براستی که دیوانه است
قال رب المشرق و المغرب و ما بینهما گفت خداوند دو نیمه جهان جای برآمد روز و فروشدن آن و آنچه میان آن إن کنتم تعقلون ۲۸ اگر می دریابید
قال لین اتخذت إلها غیری گفت اگر خدایی گیری جز زمن لأجعلنک من المسجونین ۲۹ چنان کنم که از زندانیان باشی
قال أ و لو جیتک بشی ء مبین ۳۰ گفت و اگر چیزی آرم بتو چیزی پیدا آشکارا
قال فأت به إن کنت من الصادقین ۳۱ گفت پس بیار آن را اگر از راست گویانی
فألقی عصاه عصای خویش را بیوکند فإذا هی ثعبان مبین ۳۲ چون بنگریست آن ماری بود بزرگ آشکارا
و نزع یده و دست راست خویش بیرون کشید فإذا هی بیضاء للناظرین ۳۳ آن دست او را دید سپید روشن تاونده نگرندگانرا
قال للملإ حوله گفت مهینان ایشان را که گرد بر گرد او بودند إن هذا لساحر علیم ۳۴ آن مرد براستی جادویی است استاد دانا
یرید أن یخرجکم من أرضکم بسحره میخواهد که بیرون کند شما را از زمین شما بجادویی خویش فما ذا تأمرون ۳۵ چه فرمایید شما در کار او
قالوا أرجه و أخاه گفتند با پس کن او را و برادر او را و ابعث فی المداین حاشرین ۳۶ و در شارستان های خویش فراهم آورندگان فرست
یأتوک بکل سحار علیم ۳۷ تا بتو آرند هر جادویی دانا که هست
فجمع السحرة فراهم آورند جادوان لمیقات یوم معلوم ۳۸ هنگام روزی را دانسته و نامزد کرده
و قیل للناس و مردمان را گفتند هل أنتم مجتمعون ۳۹ هستید شما آن را که فراهم آیید
لعلنا نتبع السحرة تا ما از آن سوی باشیم که جادوان از آن سویند إن کانوا هم الغالبین ۴۰ اگر ایشان به آیند
فلما جاء السحرة چون جادوان آمدند قالوا لفرعون فرعون را گفتند أ إن لنا لأجرا إن کنا نحن الغالبین ۴۱ ما را مزدی هست اگر ما به آییم
قال نعم و إنکم إذا لمن المقربین ۴۲ گفت آری وانگه شما براستی که از نزدیک کردگان باشید
قال لهم موسی ألقوا ما أنتم ملقون ۴۳ موسی گفت ایشان را بیفکنید آنچه بخواهید افکند
فألقوا حبالهم و عصیهم بیفکندند رسنها و چوبهای خویش و قالوا بعزة فرعون إنا لنحن الغالبون ۴۴ و گفتند بخدایی فرعون که ما به آییم
فألقی موسی عصاه بیوکند موسی عصای خویش فإذا هی تلقف ما یأفکون ۴۵ تا که می فروبرد تیز آنچه ایشان ساختند
فألقی السحرة ساجدین ۴۶ جادوان را بیفکندند بر روی سجده بران
قالوا آمنا برب العالمین ۴۷
رب موسی و هارون ۴۸ گفتند بگرویدیم بخداوند جهانیان خداوند موسی و هارون
قال آمنتم له قبل أن آذن لکم گفت ایمان آوردید او را پیش از آن که دستوری دادم شما را إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر جز زان نیست که مهتر و استادتر شما آمد و جادویی آموخت شما را فلسوف تعلمون
که زود باشد که بدانید لأقطعن أیدیکم و أرجلکم من خلاف دستها و پاهای شما را ببرم چپ و راست و لأصلبنکم أجمعین ۴۹ و شما را بیاویزم همگان
قالوا لا ضیر گفتند گزند نیست باک نیست إنا إلی ربنا منقلبون ۵۰ ما با خداوند خویش گشتیم
إنا نطمع أن یغفر لنا ربنا خطایانا ما امیدواریم که بیامرزد ما را خداوند ما گناهان ما أن کنا أول المؤمنین ۵۱ آن گه که ما اول گرویدگان باشیم
و أوحینا إلی موسی و پیغام کردیم بموسی أن أسر بعبادی که بشب ببر بندگان مرا إنکم متبعون ۵۲ تا ایشان از پس شما بیایند
فأرسل فرعون فی المداین حاشرین ۵۳ فرعون در شارستانها مردم انگیزندگان فرستاد
إن هؤلاء لشرذمة قلیلون ۵۴ گفت اینان تنی چندند سخت اندک و إنهم لنا لغایظون ۵۵ و ایشان ما را بدرد خشم آورده اند
و إنا لجمیع حاذرون ۵۶ و ما انبوهیم هام پشت بهم ساخته
فأخرجناهم من جنات و عیون و کنوز ۵۷ بیرون آوردیم ایشان را از بهشتها و چشمه های روان
و گنجها و مقام کریم ۵۸ کذلک و جایگاههای بناز
چنان و أورثناها بنی إسراییل ۵۹ و فرا بنی اسراییل دادیم از کشته بازمانده
فأتبعوهم مشرقین ۶۰ در پی ایشان نشستند تا برآمد آفتاب
فلما تراءا الجمعان چون هام دیدار شد هر دو گروه با یکدیگر قال أصحاب موسی إنا لمدرکون ۶۱ یاران موسی گفتند در ما رسیدند
قال کلا گفت موسی نه نه چنین نرسند إن معی ربی سیهدین ۶۲ خداوند من با من مرا راه می نماید
فأوحینا إلی موسی أن اضرب بعصاک البحر پیغام دادیم بموسی و فرمان که بعصای خویش دریا بزن فانفلق بشکافت دریا فکان کل فرق کالطود العظیم ۶۳ تا هر پاره ای ازو چون کوهی بگشت بزرگ
و أزلفنا ثم الآخرین ۶۴ و تنگ درآوردیم آنجا دیگران را
و أنجینا موسی و من معه أجمعین ۶۵ و رهانیدیم موسی را و هر که با وی بود همگان
ثم أغرقنا الآخرین ۶۶ پس بآب بکشتیم دیگران را
إن فی ذلک لآیة در آن عبرتی است و ما کان أکثرهم مؤمنین ۶۷ و بیشتر مردمان گرونده نیستند
و إن ربک لهو العزیز الرحیم ۶۸ و خداوند تو توانای است مهربان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş