۲ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله و لقد اخترناهم علی علم علی العالمین اخترناهم علی علم بمحبة قلوبهم لنا مع کثرة ذنوبهم فینا و اخترناهم علی علم مما نودع عندهم من اسرارنا و نکاشفهم به من حقایق حقنا هر چند که نزول این آیة علی الخصوص مؤمنان بنی اسراییل راست اما از روی فهم بر طریق اشارت تشریف فرزند آدم است علی العموم و تفضیل ایشان بر همه آفریدگان چنان که جای دیگر فرمود و لقد کرمنا بنی آدم میگوید ایشان را که برگزیدیم نه بغلط گزیدیم که بعلم پاک گزیدیم و بدانش تمام دانستیم که از همه آفریدگان سزاء گزیدن ایشانند از آن گزیدیم اختیار ما بعلم و ارادت ماست بی علت نواخت ما بفضل و کرم ماست بی سبب آن را که خواهیم گزینیم و نوازیم و کس را بر فعل ما چون و چرانه و آن را که خواهیم رانیم و سوزیم و بر حکم ما اعتراض نه آن روز که دایره تکوین برین شخص کاین کشید خطاب کرد که شخصی میآفرینم که هرگز چنین نیافریده ام نه آنکه در قدرتم مستحیل است لکن غیرت عنان قدرت فرو گرفت عبارت این آمد که و الزمهم کلمة التقوی و کانوا احق بها و اهلها ای جوانمرد در قدرت چون ما را صد هزار آفریدن بلحظتی روا است اما از روی محبت و غیرت نه رواست زیرا که سر محبت بی کیفیت علی الخصوص ماراست یحبهم و یحبونه الله ولی الذین آمنوا کدام خلعت ما را نداد کدام تشریف که ما را ارزانی نداشت کدام لطف که در جریده کرم بنام ما ثبت نکرد مقربان درگاه عزت و ساکنان حضرت جبروت انگشت تحیر در دهان تعجب گرفته که شگرف کاری و عجب حالی که خاکیان را برآمد نواختگان لطف اواند برکشیدگان عطف اواند عارفان بتعریف اواند مشرفان بتشریف اواند واصلان بایصال اواند نازان بوصال اواند نرگس روضه جود ایشانند سرو باغ وجود ایشانند حقه در حکمت ایشانند نور حدقه عالم قدرت ایشانند خالق بی نظیر یکی است و مخلوق بی نظیر ایشانند احسن الخالقین یکی است احسن المخلوقین ایشانند لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم عالم و آدم نبود عرش و لوح و قلم نبود بهشت و دوزخ نبود که ایشان را بی ایشان حدیث محبت بود که یحبهم و یحبونه سقیا بمعهدک الذی لو لم یکن ما کان قلبی للصبابة معهدا ای جوانمرد توسل بندگان بدو هم باحسان قدیم اوستحسن بن سهل وزیر مامون بوده است روزی یکی بر وی درآمد حسن وی را نمی شناخت گفت تو کیستی آن مرد گفت انا الذی احسنت الی عام کذا من آنم که تو با من در فلان سال احسان کردی حسن گفت مرحبا بمن توسل إلینا بنا مرحبا بکسی که باحسان ما بما وسیلت جست پس آن گه بفرمود تا او را صله دادند و بنواختند همین است حال درویشان و مؤمنان که بحق جل جلاله وسیلت میجویند هم باحسان قدیم وی میجویند ان ابتداء العرف مجد باسق و المجد کل المجد فی استتمامه هذا الهلال یروق ابصار الوری حسنا و لیس کحسنه لتمامه الهی بعنایت ازلی تخم هدی کشتی برسالت انبیا آب دادی بمعونت و توفیق رویانیدی بنظر و احسان خود ببر آوردی از لطف تو درمی خواهم که سموم قهر از آن باز داری و باد عدل بر وی نجهانی کشته عنایت ازلی را برعایت ابدی مدد کنی و آتیناهم من الآیات ما فیه بلؤا مبین ابتلا هم بالرخاء و البلاء فطالبهم بالشکر عند الرخاء و الصبر عند البلاء آدمی گهی خسته تیر بلاست گهی غرقه لطف و عطا حق جل جلاله از وی تقاضای شکر میکند بوقت راحت و نعمت و تقاضای صبر میکند در حال بلا و شدت مصطفی ص قومی را دید از انصار گفت شما مؤمنانید گفتند آری مؤمنانیم گفت نشان ایمان شما چیست گفتند بر نعمت شکر کنیم و در غضب صبر کنیم و بقضاء الله راضی شویم گفت مؤمنون و رب الکعبة أ هم خیر أم قوم تبع و الذین من قبلهم أهلکناهم إنهم کانوا مجرمین ای صنادید قریش وای رؤساء کفر که پیغامبر ما را دروغ زن میگیرید و بعداوت وی برخاسته اید و دین اسلام بازی میشمرید و از بطش و قهر ما ایمن نشسته اید خبر ندارید که ما با کفار پیشین و اعداء دین که سروران کفر و ضلالت بودند و پیشروان شرک و غوایت بودند چه کردیم و بسطوت و نقمت خویش چون دمار از ایشان برآوردیم آنک آن نمرود لعین آن مردود شقی که عالم از کفر و استکبار خود پر کرد پشه ضعیف را فرستادیم تا سزاء وی در کنار او نهاد و آن دیگر فرعون طاغی یاغی که دعوی خدایی کرد و نعره أنا ربکم الأعلی زد پاره ای چوب از حضرت خود فرستادیم تا قدر وی بوی نمود و دریا را فرمان دادیم تا او را در چنگ قهر خود گرفت و آن دیگر اصحاب فیل که قصد خانه ما کردند و بر ساز و عدت و آلت خود اعتماد ساختند مرغکی چند ضعیف فرستادیم تا دمار از ایشان برآورد و علی هذا قوم تبع و قوم نوح و قوم لوط و عاد و ثمود و امثال ایشان که از شما قویتر بودند و از شما باسازتر و جهاندارتر بودند چون بر ما عصیان و کفران آوردند و تحیر و تمرد نمودند نگر که ایشان را ببطش خویش چون کم آوردیم و از جهان برانداختیم و نام و نشان ایشان محو کردیم شما نیز اگر همان کنید که ایشان کردند همان بینید که ایشان دیدند امروز عذاب و هلاک و استیصال و فردا حمیم و زقوم فذلک قوله تعالی إن شجرة الزقوم طعام الأثیم کالمهل یغلی فی البطون کغلی الحمیم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.